آدرس سابق «دغدغه های اخلاق و دین» / سید حسن اسلامی

آدرس جدید: HassanEslami.com
تابستان امسال، به دعوت پروفسور کلاوس فون اشتوش، رئیس مرکز الهیات تطبیقی و استاد دانشگاه پادربورن، به دانشگاه پادربورن (آلمان) رفتم تا در برنامه ترم تابستانی دو کلاس و یک کارگاه برگزار کنم. یکی از این کلاس‌ها به صورت مشترک و دواستاده (co-teaching) با تدریس فون اشتوش و من برگزار شد با نام الهیات دوستی و عشق. در هفت جلسه نخست، فون اشتوش به استناد منابع گوناگون مسیحی به تحلیل ماهیت عشق و دوستی پرداخت. من هم در هفت جلسه بعد به تحلیل ماهیت عشق و دوستی از منظر اسلامی پرداختم.
برای درس خودم از آثار مولانا، عطار، دیلمی، ابن سینا، و ابن مسکویه استفاده کردم و کوشیدم ابعاد عرفانی، فلسفی، و اخلاقی این دو مفهوم را از دیدگاهی نسبتاً تطبیقی بکاوم. کارم را با مولانا شروع کردم و با عطار ادامه دادم. پس از معرفی عطار و جایگاه او در عرفان اسلامی به تحلیل کتاب منطق الطیر و قصه سیمرغ و سی‌مرغ پرداختم و سپس به بحث وادی عشق که یکی از منازل سلوک و رفتن به سوی کمال است روی آوردم. در این قسمت به تحلیل داستان معروف شیخ صنعان و دختر ترسا دست زدم. ترجمه انگلیسی این داستان را پیشتر در اختیار دانشجویان و خود فون اشتوش گذاشته بودم. محور بحث من آن بود که عشق لازمه کمال و سلوک است. اما این عشق مصائبی دارد که هیچ کس از آن بر کنار نیست و عارف و عامی از آن رهایی ندارند. بهترین نمونه آن، همین شیخ صنعان است که با داشتن چهار صد مرید پاکباز و حدود پنجاه سال عبادت و زیارت خانه خدا، در یک نظر دل به دختری ترسا می‌بازد و به خواست او سنگین‌ترین جرایم را از دیدگاه خودش مرتکب می‌شود، تا جایی که به نشان تغییر دین زنار به کمر می‌بندد و خوکبانی می‌کند و شراب می‌نوشد. اما همین عشق او را سرانجام نجات می‌دهد و در مسیر کمال به پیش می‌برد.
پس از آن که خوب این داستان و ابعاد تاریخی و عرفانی آن را بیان کردم، از دانشجویان خواستم آن‌ها هم نظرشان را بگویند. اولین کسی که واکنش نشان خود فون اشتوش بود که گفت این داستان نشان می‌دهد که چگونه دختر مسیحی «سنگدلی» با نوعی «سادیسم»، پیری دلباخته را به بدترین کارها وا می‌دارد. سپس به اثبات مدعای خود پرداخت و نتیجه گرفت که عطار در پی نشان دادن برتری اسلام بر مسیحیت است و هر کس با خواندن این داستان پی می‌برد که نماد اسلام پیری دلباخته و نماد مسیحیت دختری ستمگر است.
در پی این اظهارات، دانشجویان دیگر هم از سر موافقت نکاتی گفتند که بر توهین‌آمیز بودن این داستان و نگاه برتری‌‌جویانه عطار تأکید داشت.
متوجه شدم که مخاطبان من با زمینه مسلط مسیحی به جای توجه به روح این قصه، آن را نوعی تقابل  بین مسیحیت و اسلام پنداشته‌اند. در پی آن سعی کردم نشان دهم اصولاً نگاه عطار در این داستان کلامی نیست و او صرفاً خواسته است نشان دهد عشق چگونه وضع موجود را به هم می‌ریزد و چسان از پیری عابد و به تعبیر مولانا «سجاده نشین باوقاری»، بازیچه کودکان می‌سازد. اما چون عطار با مسیحیت آشنا بوده است از دختری مسیحی نام برده است و به فرض اگر وی آشنایی عمیقی با فرهنگ دیگری داشت این تقابل را ممکن بود میان شیخی مسلمان و دختری هندو یا بودایی برقرار سازد. حاصل آن که این بحث خیلی کش و قوس پیدا کرد و تا دو سه جلسه بعد مرتب به آن اشاره می‌شد و من هم سعی می‌کردم حالت نمادین قصه را برجسته کنم و نمونه‌های مختلف مسیحی این روایت را بیان کنم با این حال مخاطبان از آن نوعی مواجهه الهیاتی و کلامی و تقابل خاص بین مسیحیت و اسلام را برداشت می‌کردند.
سخن کوتاه، این اتفاق و مناقشه طولانی درسی برایم به ارمغان آورد. حتی عارفانه‌ترین داستان‌های ما رنگ و بوی زمانه خود را دارند و همان گونه که هگل گفته است هر انسانی فرزند زمانه خویش است. عطار چون عارفان دیگر، شریعت را تنها درآمد و آغاز و پوسته دین می‌دانست و مهم برایش رفتن بود نه ماندن و، چون سنایی، کفر و ایمان را در صورتی که مانع رسیدن به دوست شود، برابر می‌نهاد. با این همه، برای بیان مقصود خود از داستانی تمثیلی و تعلیمی سود جست که ناخواسته خواننده امروزی مسیحی از آن نوعی توهین به مسیحیت را استشمام می‌کند.

***

 

  • چهارشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۲، ۰۹:۱۱ ب.ظ
  • سید حسن اسلامی

نظرات  (۷)

  • رحیم دهقان
  • استاد بزرگوار جناب دکتر اسلامی

    با سلام

    طاعات شما قبول و عید سعید فطر بر شما و تمام شیعیان جهان مبارک. موفقیّت شما در تجربه جدید دانشگاه پادربورن آلمان رو هم صمیمانه تبریک میگم و امیدوارم علاوه بر تجربیاتی که کسب کرده اید تجربیات قابل توجهی رو هم از خودتون برای دانشجویان دانشگاه پادربورن به یادگار گذاشته باشید که البته قطعاً بر اساس شناختی که بنده از شما دارم همینطور هست.

    این سخن که هر انسانی فرزند زمانه خویش هست سخنی متین بوده و طبعاً برداشت پروفسور فون اشتوش و شاگردانش و قضاوتشان در رابطه با این داستان نیز بر همین مبنا بوده است. طبیعی است که پیش­ زمینه های ذهنی این افراد متاثّر از موقعیت های خاص دینی، فرهنگی و حتی جغرافیایی زمانه خودشان است؛ چون آنها دغدغه زمانه و مسایل روز دین و جامعه خود را دارند، امّا همواره باید توجّه داشته باشیم که شرایط زمانه ما را از دست یافتن به جان مطلب غافل نکند و مانع فهم حقیقت مطلب نشود. به نظرم بهتر می ­بود شما در کلاس درس این نکته را گوشزد می­ کردید.

    از برداشتی که جناب پروفسور فون اشتوش و شاگردانش از داستان شیخ صنعان و دختر ترسا  داشته اند که بگذریم، به نظر من؛ نکتۀ جالب این داستان این هست که عشق مجازی شیخصنعان به دختر ترسا و رنجی که شیخ در این راه تحمل میکند، تصویری قابل درک از عشق حقیقی میان سالک مخلص حق، و حاکی از بلاهای مترتب بر آن است که باید سرانجام به تزکیة نفس از راه شکستن غروری بینجامد که بر زهد و تعبّد خشک حاصل از آن تکیه دارد. علاوه بر اینکه، گرچه شیخ صنعان با عاشق دختر ترسا شدن از ایمان میگذرد و دوباره به ایمان باز میگردد، اما این ایمان آوردن دوباره با ایمان زهد آمیز پیشین او بسیار متفاوت است. ایمان پیشین در مقایسه با ایمان پسین، کفر است و شاید مهمترین نکتة داستان شیخ صنعان نیز همین موضوع است.

    پاسخ:

    جناب دهقان ممنون و طاعات شما هم قبول، از ما که جز گنهی نبود. امیدوارم همین طور باشد و فقط گذر عمر و تغییر جغرافیا نبوده باشد.

    درباره بحث ایمان اولی شیخ و ایمان بعدی او سخنی نیست. چیزی که هضمش برای مخاطبان مسیحی دشوار بود و از آن بحث کلامی برداشت می‌کردند این بود که سرانجام این دختر ترسا است که مسلمان می‌شود و حق بر او پدیدار می‌گردد. تلاشم آن بود که بگویم حتی اگر عطار معتقد به برتری شریعت اسلام بر مسیحیت بوده باشد، این داستان را در جهت تقریر آن باور ننوشته است و اصولاً در اینجا وی اندیشه دیگری را دنبال می‌کند که همان ضرورت عشق برای کمال است و این که هیچ کس خودش را از گزند آن ایمن نداند و مصائبی که این عشق فراروی سالک پیش می نهد.

     

  • میثم غلامی
  • حضرت سید بزرگوار آقای اسلامی
    سلام
    به ذهنم رسید شاید این فوکوس کردن رو یه نکته بیشتر از اینکه ربط به تفاوت دنیاها (در مقیاس بزرگ) داشته باشه به تفاوت منظرها  ( درمقیاس کوچیک ) مرتبطه . ینی مثلا شما اگر این داستان رو در جمع عارف مسلکان مسیحی مطرح می کردید شاید بدون مباحثه سه جلسه ای ، به موضع شما می رسیدند اما وقتی آن را در جمع کلام پژوهان و الهیات خوانان مطرح می کنید نتیجه خیلی دور از انتظار نیست
    ....
    پ.نوشت : معمولا نوشته را از طریق آر اس اس ریدر می خوانم و بهره می برم ، اما مجال نظرگذاری نمیشود . ارادت قلبی داریم خلاصه
    پاسخ:

    جناب مثیمی عزیز لطف دارید. پارسال دوست امسال، ناپیدا!

    حرف من هم این است که از منظر کلامی به این داستان نگاه کنیم مشکل پیش‌گفته رخ می‌دهد اما از منظر عرفانی شاهد نوعی همگرایی هستیم که از ادیان نهادینه شده فراتر می‌رود.

  • محمد علی شمس
  • سلام علیکم حضرت سیدنا الاستاد

    ایام به کام

    چند مطلب در مورد داستان شیخ سمعان(نسخه عطار موجود به این شیوه ضبط کرده است) هست که عرض می کنم

    1-این داستان تمثیلی است پس دفاع بی چون و چرا از روند داستان ،عناصر داستان،شخصیت های اصلی و  موقعیت های اشخاص ، به نظر  می رسد تعصب بی منطق باشد.اگر عطار داستانی ویرایش کرده تا پیامش را ذیل آن منتقل کند دلیلی ندارد که همه قضایا را در رنگ و بویی از واقعیت  پندار نماییم و سپس از آن دفاع نماییم.می توان بخشی از اتفاقات را مخدوش دانست.حرف عطار وحی منزل نیست.

    2-هدایت شیخ سمعان به واسطه ی یک خواب یا مکاشفه یا هرچیز دیگری از این دست بوده(اشاره صریحی در شعر یافت نشد) همچنین هدایت دختر به واسطه یک رؤیا بوده است حال سؤال اینجاست که  خواب تا چه اندازه برای انسان حجت است؟ ایا اعتماد به یک خواب برای آن نبوده است که عطار در گیر و دار داستان مشوش خود در قافیه هدایت تنگ آمده است و دلیلی برتر و بهتر از یک رؤیا برای هدایت دختر ترسان ندیده است؟

    3-فرمودید دانشجویان اعتراض کرده اند؟ از نظر بنده حق داشتند چون اگر داستان برعکس می شد ما به عنوان یکی مسلمان از اینکه دختری مسلمان آخرالامر به کیش مسیحی می گروید افسوس می خوردیم و در واقع مسیحیت را دارای صفات مبرزتری از اسلام می دانستیم.

    4-فرمودید که تم داستان عشق است و مذهب نقشی در موضوع مورد نظر عطار نداشته است .اگر واقعا اینگونه است پس چرا عطار گفته است

    دید از آن پس دختر ترسا به خواب

    کاوفتادی در کنارش آفتاب

    آفتاب آنگاه بگشادی زبان

    کز پی شیخت روان شو این زمان

    مذهب او گیرو خاک او بباش

    ای پلیدش کرده، پاک او بباش

    او چو آمد در ره تو بی‌مجاز

    در حقیقت تو ره او گیر باز

    از رهش بردی، به راه او درآی

    چون به راه آمد تو هم راهی نمای

    ره زنش بودی بسی همره بباش

    چند ازین بی‌آگهی آگه بباش

    یعنی  دختر ترسا شیخ سمعان را پلید کرده و اورا از راه به در کرده و راه زن دینش بوده و اورا بی مذهب نموده و در پس همه ی این جنایات اکنون باید به دین او باشد.یعی این مصراع که می گوید "مذهب اوگیر خاک او  بباش" تصدیق می کند که قصه ی عشق از این به بعد با توجه به الهامی که در رؤیای صادقه به او شده است تنها در صورتی تداومش صحیح است که با تغییر مذهب دختر همراه باشد یعنی در واقع نمی توان هم مسیحی بود هم  به شیخ سمعان رسید و عاشقی را ادامه داد.خودِ تغییر مذهب در داستان موضوعیت پیدا می کند پس اعتراض دانشجویان آلمانی بی سبب نبوده.عطار در این ابیات نقش مذهب را پررنگ کرده است.

    5-اگر یک دختر مسلمان از عاشق مسیحی اش بخواهد که کاری انجام دهد که در مذهب مسیحیت یک تابو است و در اسلام خیر ، دستور به انجام چه کاری می دهد؟ اگر جوهر ادیان ثابت است چرا باید  شیخ سمعان مجبور به خوردن خمر شود که از دیدگاه مسیحیت بی اشکال و نزد مسلمانان خلاف شرع است؟ در واقع دستورات زیادی است که در مسیحیت روا و در اسلام نارواست اما بالعکس کمتر دیده می شود.

    6-قصه با حواشی همراه است.بهتر است هر کجا چالش پیش آمد از آن صرف نظر کنیم.می توانستید به دانشجویان خود بگویید که شما فرض کنید این دختر خانم ترسا، یک مسلمان فاسق و گناه کار است و معشوق خود را به کارهای خلاف اعتقاد او و موافق اعتقاد خودش دعوت می کند

    7-فرموده بودید عشق، آخرالامر انسان را نجات می دهد.به چه اعتباری این ادعا را با این توثیق مطرح می کنید؟ چه تضمینی هست که این اتفاق بیفتد و خلافش ثابت نشود.دلیل خود را از عقل یا نقل یا حجت بالغه بیان فرمایید.

    8-این چه عشق بی فضیلتی است که تنها با یک نگاه ایجاد می شود؟ آیا عشق حقیقی در پرتو صفای باطن معشوق و کمالات نفسانی وی ایجاد نمی شود؟ شیخ سمعان به غیر از یک دیدار کوتاه از آن ترسا چه می دانست که دل در گرو او بست؟ آیا اگر اورا یقین حاصل می شد که این دختر قاتل نفوس محترمه است یا متصف به صفات رذیله و یا منسوب به عادات ناپسند ، باز هم این عشق دوام داشت ؟ بر فرض که دختر ترسا پاک و معصوم باشد اگر به قضای اتفاقیه به جزام مبتلا شود و خللی در چهره پیدا کند باز هم دلیلی بر وابستگی شیخ به او باقی می ماند؟  ضمن آنکه آیا شیخ انصاف نمی داد که دختری نورسته و سیمین تن ، صلاحیت این را دارد که با بهتر از او وصال داشته باشد و وصال پیرمردی فرتوت که لابد پس از پنجاه سال تعبد لااقل هفتاد سال سن دارد با دختری 18ساله(به صورت حدسی تخمین زدم) اخلاقا نارواست؟ و در واقع نوعی فرصت سوزی برای طفل بی نوا محسوب می شود؟

    9-اگر دخترک شیخ را مخاطب می ساخت که : "تویی که به یک نظر، دین خود را نسخ و اعتقاد خود را مسخ و نماز خود را فسخ می کنی ، چه تضمینی هست که فردا به من وفادار بمانی؟ تو که با یک نظر دل به من سپردی چه تأمینی ست که فردا با رؤیت زیباتر از من دل به وی نبازی؟ "

    آنگاه جواب شیخ چه می بود؟

    10-رسوخ عادات متداوله و نفوذ احولات روزمره در شخصیت انسان بقدری زیاد است که تغییر آن، گاه غیر ممکن می نماید ولو آنکه اعتقاد زائل شود تبعات عمل باقی ست.دوستی داشتم که مذهبش را از سنی به شیعه تغییر داده بود.می گفتند پس از بیست سال شیعه شدن ناخودآگاه وقتی کسی به خلفا توهین می کند منقلب می شوم.اگر با وسواسی ها برخورد داشته باشید متوجه خواهید شد با چه شدت و حدت دست به دامان آب هستند و حتی وقتی عقیده شان سست می شود عملشان کماکان پابرجاست(این بحث در روان شناسی عمل مطرح است) واقعا زنار بستن و شراب خوردن و خوکبانی کردن برای یک عابد که مدت 50 سال است به زهد اشتغال دارد با 400مرید ،امری نامحتمل و بسیار بسیار بعید است ولو آنکه شیخ کافر شود.

    11-اقتضا سن پیری با عاشقی در تنافر است لذا در فقه شیعه زنای  زانی و زانیه اگر جوان باشند ،صد تازیانه و زنای شیخ  و شیخه سنگسار است.(از دید شارع مقدس این عمل از پیرمردی که در دوران افول غرائز و سقوط هوس است قبحش بسیار است و از او چنین خبطی نامتوقع است)

    12-با رجوع به داستان های واقعی در می یابیم که شخصی با مؤلفه های شیخ سمعان، بلعم باعور است.جالب است که ساحت گناه بلعم باعور که موجب عاقبت به شر  شدن او شد ، در ساحت متوقع از سن سالی چون اویی ، تکبر و تبختر بود و نه غریزه جنسی و امثال این مسائل ،که واقعا به نوعی کانتکس آن سخت باور است.بگذریم از داستان برصیصای عابد که سندیت ندارد.

    استاد عزیز کماکان ارادت دار تام و تمام شما هستیم.

    سلام استاد بزرگوار جناب دکتر اسلامی

    امیدوارم که حالتون خوب باشه.
    شرمنده که مزاحم اوقاتتون میشم از شما خواهشمندم که نماد کامل شیخ ودختر ترسا را برام توضیح بدین گرچه یه مقداری سرچ کردم و یه چیزای درک کردم اما از شما خواهش میکنم که راهنمایم کنید

    با تشکر
    پاسخ:

    با درود به شما،

    خوب در این جا امکان تشریح آن نیست. مگر آنکه کلاسی مانند کلاس آلمان برگزار شود. اما خلاصه آن که یکی از مراحل سلوک از نظر عطار وادی عشق است و این وادی هم چه بسا سست عنصران را از پای درآورد و تنها سالکان حقیقی قدرت گذر از آن را دارند و می‌توانند به سلامت وارد مرحله یا وادی بعدی که وادی معرفت است شوند. تفصیل و شرح این داستان را در منطق الطیر عطار، تصحیح و چاپ انتقادی استاد دکتر محمد رضا کدکنی ببینید.

  • سیدرضا سجادی نژاد
  • با سلام، این ماجرا تنها از آن روی جای مداقه دارد که (1)شما بیان می کنید و (2)بیان علمی شما (3) هم معطوف به آن است که به دانشگاه الهیاتی در آلمان رفته اید (4)و آنجا در کنار شما پرفسوری نشسته بوده (5)و به ظاهر نشستی علمی برقرار بوده است. اما همین ماجرا اگر برعکس اتفاق می افتاد؛ مثلا آن آقای فون اشتوش می آمد دانشگاه ادیان، بعد ماجرایی اینگونه روایت می کرد که نمونه اش را هم آورده اید و بعد اعتراض دانشجویی یا استادی که در سال گذشته یکی دو بار هم اتفاق افتاد؛ آن موقع چگونه روایت می شد؟ به نظر من نباید این ماجراها را خیلی جدی گرفت و کاش شما آنجا کمی به آنها می تاختید که این چه نوع ادبیات آکادمیک و علمی است که توان درک حکایتی کهن و البته نمادین را ندارند. من فکر می کنم پایین ترین و متعصبترین دانشجویان ما هم این گونه برخورد نمی کنند که آنها در نزد شما از خودشان نشان داده اند. 
    پاسخ:

    جناب سجادی نژاد عزیز،

     

    مسئله بستر فهم و فاصله‌های فرهنگی با «تاخت» و تاز حل نمی‌شود. چیزی را که که شما صرفاً روایتی کهن و اخلاقی و عرفانی می‌دانید، به دلایلی که توضیح دادم، برای عده‌ای دیگر و در فرهنگی متفاوت توهینی آشکار به شمار می‌رود. صرفاً برای تقریب به ذهن و آوردن نمونه‌ای که ذهن شما را درگیر کند، این مثال را می‌آورم، بی‌آنکه در این جا قصد داوری خاصی داشته باشم. فیلم هالیوودی 300  برای مجموعه سازندگان و کمپانی پخش کننده آن یک نمایش پرهیجان برای پر کردن وقت تماشاچیان و خالی کردن جیبشان است. هدف از ساخت آن نیز ظاهراً سرگرمی است، نه تحقیق تاریخی. اما همین فیلم برای بسیاری از ایرانیان توهینی آشکار به سنت و فرهنگ و گذشته آن‌ها تفسیر شده و آن‌ها را به واکنش جدی واداشته است.

    با آقای سجادی نژاد مخالفم. 
    «متعصبترین» که سهل است، بنده در گفتگویی دیدم دانشجویی که متعصبترین هم نیست با مخاطبان مسیحیِ آن داستان همدلی میکند! 
    منظورم این نیست که چنین قضاوتی درست است، اما نشان فکر کنم نشان میدهد که حکمِ آقای سجادی نژاد زیاده از حد تند است.
    با آقای سجادی نژاد مخالفم. 
    «متعصبترین» که سهل است، بنده در گفتگویی دیدم دانشجویی که متعصبترین هم نیست با مخاطبان مسیحیِ آن داستان همدلی میکند! 
    منظورم این نیست که چنین قضاوتی درست است، اما فکر کنم نشان میدهد که حکمِ آقای سجادی نژاد زیاده از حد تند است.

    پاسخ:
    آقا محسن عزیز،
    با اقای سجادی مخالفت نکن، در  اعتبار سخن یا ایده ای دارد مناقشه کن. بین شخص و انچه که میگوید باید فاصله ظریف را همواره رعایت کرد.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی