آدرس سابق «دغدغه های اخلاق و دین» / سید حسن اسلامی

آدرس جدید: HassanEslami.com

شاهدی دیگر به سود نظریه مرگ مؤلف

جمعه, ۱۷ آبان ۱۳۹۲، ۰۷:۵۴ ب.ظ

تابلو به مناسبت ماه محرم


امروز (17 آبان 1392) از شهر قیدار رد می‌شدم که با دیدن این پلاکارد سوگواری میخکوب شدم. پشت فرمان بودم و خیابان شلوغ. رد شدم. اما گفتم بد نیست که دوستان هم از این تفسیر، یا بهتر بگوییم تطبیق، جدید شعر مولانا با خبر شوند. بلوار را دور زدم و برگشتم تا این عکس را بگیرم. این پلاکارد نشان می‌دهد که برای فهم نظریه مرگ مؤلف لازم نیست که خودمان را خیلی زحمت بدهیم و با نظریات جدید تفسیری آشنا شویم. برعکس، به نظر می‌رسد که این نظریه در رگ و خون عده‌ای ریشه دارد.


این هم از این غزل زیبا و نامکرر مولانا

 

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو

ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت

سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد

که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است

گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال

خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست

گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

 

  • جمعه, ۱۷ آبان ۱۳۹۲، ۰۷:۵۴ ب.ظ
  • سید حسن اسلامی

نظرات  (۸)

  • محمد علی شمس
  • جناب آقای دکتر اسلامی ؛ سلام علیکم

    به نظر می رسد با توجه به مصرع بعد از "من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو" و همچنین سایر ابیات ، روح حاکم بر این شعر به گونه ای است که نمی توان هیچ گونه تفسیر و تعبیری که به نفعِ منظورِ  پلاکارد نویسان باشد از کلام استخراج کرد. تفسیری که بتواند نوعی اشعار داشته باشد به آنچه مقصود پلاکارد نویسان بوده است.

    اما این همان است که شما هم در پی آنید جز آنکه از نظر بنده طرح نظریه مرگ مؤلف در این شاهد مثال ، موضوعیت ندارد چون رولان بارت این دیدگاه سنتی را که مولف، منشاء متن، منبع معنا و تنها شخص صاحب صلاحیت برای تفسیر است، رد می کند و در واقع نظریه او راهگشای کسانی است که می خواهند از متنی موجود ، برداشتی داشته باشند غیر از آنچه به نظر می رسد مقصود نویسنده است_یا حداقل عموم مردم چنین برداشتی دارند_ .

    به نظر می رسد در مورد نقدی که داشتید استفاده از اصطلاح "مرگ مؤلف"ِ رولان بارت، مدخلیت ندارد زیرا به نظر می رسد تفسیری که پلاکارد نویسان خواسته اند از شعر بکنند با ابیات بعدی به شدت در تناقض، تنافر و تضاد است و اگر قبول کنیم که در غزل (مخصوصا غزل مذکور) ،نظم و نسق منطقی  حاکم است و نوعی انسجام بهم پیوسته در ساختار معنایی حکم فرماست (به گونه ای که دال بر ربط و ارتباط یکسره ی ابیات باشد )، نمی توان مصرع اول را فارغ از سایر معانی و بصورت کاملا منفک و جداگانه تفسیر نمود و به کمک تفسیرگران پلاکارد نویس آمد.

    در واقع این افراد را نمی توان منتسب به نظریه مرگ مؤلف دانست(حتی اگر خودشان هم ندانند که چنین نظریه ای وجود دارد_و حق هم است که ندانند!_) بلکه چنین افرادی را می توان سودجویان غیرفرهنگی دانست که دوست دارند هر چیزی را مطابق با خواست خود تفسیر کنند و مؤلف را به قتل برسانند.

    اینان فی الواقع  بدنبال قتل مؤلف(حتی اگر خوشان هم ندانند_که حق هم چنین است که ندانند!_) هستند.

    البته من به نیکی می دانم که چنین افرادی نه اینقدر دقیق هستند که چنین تأملاتی داشته باشند و نه اینقدر صاحب نظر که بتوانند نگاه هرمنوتیکی به قضیه معطوف نمایند بلگه صرفاً همین که چیزی را جایی شنیده اند و به نظرشان خوشایند آمده است ، آن را بی کمترین تعمقی به نفع منظور خود مصادره به مطلوب می کنند(منظور معنای منطقی "مصادره به مطلوب" نیست)

    متشکرم

    پاسخ:
    از ملاحظات شما       سپاسگزارم. این عکس را اوردم با کمترین شرحی و جد و هزل بودن بحث و استنتاج را به خودتان و ا میگذارم
    سلام.
    آقای دکتر لطفا این را هم بگویید که علیرضا قربانی با این غزل چه شاهکاری عرضه کرده است.
    پاسخ:
    چشم این را هم از   طرف شما میگوییم و از طرف خودم اضافه میکنم که دیکلمه این غزل را باید با صدای شاملو بارها و بارها شنید.

    و همچنین بیفزایید:

    از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست
    آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست
    آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید
    چشمت ندود این همه یک شب قمر اینجاست
    آری قمر آن قمری خوشخوان طبیعت
    آن نغمه‌سرا بلبل باغ هنر اینجاست
    شمعی که به سویش من جانسوخته از شوق
    پروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاست
    تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم
    یک دسته چو من عاشق بی‌پا و سر اینجاست
    هر ناله که داری بکن ای عاشق شیدا
    جائی که کند ناله‌ی عاشق اثر اینجاست
    مهمان عزیزی که پی دیدن رویش
    همسایه همه سرکشد از بام و در اینجاست
    ساز خوش و آواز خوش و باده‌ی دلکش
    آی بیخبر آخر چه نشستی، خبر اینجاست
    ای عاشق روی قمر ای ایرج ناکام
    برخیز که باز آن بت بیداد گر اینجاست
    آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود
    بازآمده چون فتنه‌ی دور قمر اینجاست
    ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید
    کامشب قمر این جا قمر این جا قمر اینجاست 

    پاسخ:
    باشد. از طرف شما اضافه میکنم. اما لازم نیست که این همه به فلک بد و بیراه بگوییم که قمر این جاست!
  • مرتضی بهرامی خشنودی
  • من از یک سو  با سخنان تند آقای محمد علی شمس مخالفم و هم این پوستر را با نظریۀ مرگ مؤلف بی ارتباط میدانم. این که یک طراح پوستر خوش ذوق، یک تک بیت را برداشته باشد و متناسب با موضوع پوستر خود از آن استفاده کرده باشد، چه ربطی به نظریۀ مرگ مؤلف دارد. این گونه تک بیت ها در این موارد، حکم «مثل سائر» را دارد و اساساً کسی قصد تحمیل یا برداشت معنایی از آن را ندارد.
    مثالی عرض کنم: معروف است (و خودم هر چه سعی کردم، نشد با چشم خود ببینم) که: روی سنگ قبر مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی به وصیت خودش این آیه را حک کرده اند که: وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصید (کهف/18). منظور ایشان هم اظهار خاکساری در بارگاه امامین کاظمین و دیگر اهل بیت علیهم السلام است. آیا وی در صدد برداشت یا تحمیل این معنا از آیۀ شریفه بوده است؟ هرگز.
    یا مثلاً سالها پیش در منزل یکی از عزیزان رزمنده که مفقود الاثر بود و معلوم نبود اسیر است یا شهید، دیدم که خانوده اش زیر عکسش نوشته بودند: «آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست/هر کجا هست خدایا به سلامت دارش». و همین بیت را در پوستری به مناسبت نیمه شعبان دیدم. آیا اینها ربطی به نظریۀ مرگ مؤلف دارد؟
    به نظر من هیچ ربطی ندارد.
    با این همه، از شما به دلیل شکار این عکس خیلی تشکر میکنم. زیبا بود. ذخیره کردم.
  • مرتضی بهرامی خشنودی
  • و اما سخنی با عزیز نادیده، جناب آقای محمدعلی شمس

    با ایشان موافقم که: «طرح نظریه مرگ مؤلف در این شاهد مثال ، موضوعیت ندارد».

    اما این که گفته اند: «تفسیری که پلاکارد نویسان خواسته اند از شعر بکنند با ابیات بعدی به شدت در تناقض، تنافر و تضاد است» را قبول ندارم؛ زیرا این شعر یک غزل عاشقانه است. چه اشکالی دارد کسی آن را برای معشوق خودش به کار ببرد و از قضا کلمۀ «قمر» تناسب لفظی هم با قمر بنی هاشم دارد. اگر استدلال ایشان درست باشد، هیچ شعری را نباید جز برای معشوق شاعر به کار برد و این خلاف سیرۀ رایج اهل زبان است مخصوصا در زبان فارسی که نمونۀ فراوان دارد. اساساً تضمین در شعر فارسی، بر اساس همین مبنا صورت میگیرد و در آن غالبا تناسب لفظی مدّ نظر است.


    اما منظور اصلی ام از این یادداشت، نقد تعریض‌های دور از انصاف ایشان نسبت به نویسندگان پوستر یا پلاکارد مذکور است:  به این عبارت جناب شمس دقت کنید: «...حتی اگر خودشان هم ندانند که چنین نظریه ای وجود دارد_و حق هم است که ندانند!_) بلکه چنین افرادی را می توان سودجویان غیرفرهنگی دانست که دوست دارند هر چیزی را مطابق با خواست خود تفسیر کنند و مؤلف را به قتل برسانند. اینان فی الواقع  بدنبال قتل مؤلف (حتی اگر خوشان هم ندانند_که حق هم چنین است که ندانند!_) هستند. .... به نیکی می دانم که چنین افرادی نه اینقدر دقیق هستند که چنین تأملاتی داشته باشند و نه اینقدر صاحب نظر که ....».

    شما با دیدن یک عکس از کجا به نیکی فهمیدید که طراخ این پوستر، سودجو است، حق است که نداند، غیردقیق است و صاحب نظر نیست؟

    قضاوت دربارۀ دیگران کار دشواری است. شما پا را از قضاوت دربارۀ افرادی که نمیشناسید فراتر گذاشته اید و آنان را متهم کرده‌اید. وپرهیز از چنین رفتاری یکی از مهمترین «دغدغه های اخلاق و دین» است!
  • حسین علی اکبر
  • به نام خداوند غیر قابل پیش بینی!!!

    من دانشجو ارشد فلسفه اخلاق در دانشگاه پیام نور قم هستم. و بهترین استادم در دانشگاه دکتر رهام شرف است که ایشان خود دانشجوی دکتر اسلامی هستند و من به لطف الهی با واسطه با دکتر اسلامی و سایت قابل تاملشان اشنا شدم.

    من هم با مرتضی خشنودی موافقم.

    افای دکتر اسلامی من یک سوال داشتم از شما

    آیا به نظر شما تا زمانی که زیست بر روی کره ی زمین ادامه دارد(مثلا 1میلیارد سال دیگر!!!) مکتب اخلاقی ایی تنظیم و تنسیق خواهد شد که درون سازگار باشد و هیچ اشکال منطقی و فلسفی به آن وارد نشود!!؟ اگر پاسخ نه است، پس فلسفه ی اخلاق حداقل در فیلدهای فرا-اخلاق و اخلاق هنجاری به چه دردی خواهد خورد جز لذت های تفلسف!! همان اخلاق کاربردی بس است دیگر!

    تعجب نخواهم کرد اگر در دادگاه عدل الهی اجر بیشتری به ان جوانی که مشغول جمع کردن زباله ها در کوه بود بدهند و به محقق فلسفه اخلاق در دانشگاه X با تعداد Y مقاله ی نشر داده در ژورنال های معتبر اجری به مراتب کمتر بدهند البته اگر بدهند!!!

     

    با سپاسگذاری قبلی از شما و دوستانی که به چالش من می پیوندند و نظر خواهند داد.

    یا الله

    پاسخ:
    با تشکر از مشارکت شما در این بحث. تا انسان بر این کره زندگی میکند در حال نظرورزی و اصلاح و تکمیل اندیشه های خود و  بر طرف ساختن خطاهای قبلی خویش است.  لذا از فراخلاق بی نیاز نیستیم. فراخلاق تنها تفنن نیست و نیازی است انسانی و تلاشی است برای فهم سرشت اخلاق و کاکرد آن.
    پاینده باشید و به اقای شرف هم سلام برسانید. هرچند خودم ایشان را نیز میبینم
  • حسین علی اکبر
  • به نام خداوند غیر قابل پیش بینی!!!

    با سلام و عرض ارادت به استاد گرام و همه دوستان.

    سپاس که پاسخ گفتید. اما! اما چه فایده!؟ تازه اگر ضرر در پی نباشد! حجم اندیشه های ذهنی ام و ضعفم در کل نگری به این حجم اندیشه ها، مرا به نفهمیدن می کشاند! گاه مشغول تامل به سخن حضرت امیر می شوم که میفرمایند: فرصت اندک است! و بشنوید و اطاعت کنید! گاه به انبوه نظریات فرا-اخلاقی و هنجاری می اندیشم که مشغول تحصیل انها هستم، در حالی که می دانم همگی ساده انگارانه اند چراکه همگی این اندیشمندان نه می توانند بر تمام مولفه های عالم(صغیر-کبیر) اگاهی یابند و نه می توانند در صورت اگاهی، نسبت تاثیر انها را دریابند! تا پس از آن از خود نظریه صادر کنند!!! استاد! نمی دانم درست است یا غلط، اما من به شدت شیفته و مغلوب پیچیدگیهای عالم هستم!!

    استاد یک مطلب دیگه اینکه، ماجرای حضرت سلیمان و حیوانات و دیالوگ های رد و بدل شده ی بین انها، چطور توجیه می شود(از لحاظ منطقی)؟ به نظر مثلا اون مورچه در داستان حضرت سلیمان کاملا عقلایی سخن می گوید!!!

    یک سوال دیگه(با عرض معذرت)، نظر شخصی شما درباره ی حسن و قبح ذاتی افعال چیست؟

    بی نهایت سپاس از شما.

    پاسخ:
    با درود به شما. قرار نیست که همه پرسشها را من پاسخ دهم.
  • حسین علی اکبر
  • به نام خداوند غیرقابل پیش بینی!!!

    با سلام خدمت همگی.

    حق با شماست استاد!

    یا حق

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی