آدرس سابق «دغدغه های اخلاق و دین» / سید حسن اسلامی

آدرس جدید: HassanEslami.com

شما بگویید چرا!

يكشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۲، ۰۶:۵۳ ب.ظ

دیروز تا امروز یکسره برف سنگینی در شهر می‌بارد و همه جا را سفیدپوش کرده است. صبح خواستم ماشین را راه بیندازم ده دقیقه‌ای صرف تمیز کردن شیشه‌های بغل و پشت کردم تا دید بهتری داشته باشم. راه که افتادم با دیدن راننده‌ای که به پشت سر خودش دید نداشت و در خیابان اصلی شهر با خیال راحت رانندگی می‌کرد، خشکم زد. کمی فکر کردم که شاید من بیش از حد ترسو و محافظه‌کار هستم. وقتی که بشود این جوری رانندگی کرد، چرا باید وقت عزیزم را، حتی اگر چند ثانیه باشد،  صرف تمیز کردم شیشه کنم. بعد فکر کردم شاید این راننده دلیلی برای کارش داشته باشد. اما هر چه سبکْ سنگین کردم دلیل موجهی نیافتم. اما حتماً کارش دلیلی دارد، بالاخره از قدیم در تعریف انسان گفته‌اند، حیوان ناطق، یعنی عاقل! راستی فکر می‌کنید چرا این راننده حتی با اشاره دست نخواسته است کمی دید خود را بهتر کند؟

اخطار: لطفاً نپرسید عکاس در این لحظه در چه موقعیتی بوده است!
  • يكشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۲، ۰۶:۵۳ ب.ظ
  • سید حسن اسلامی

نظرات  (۳۱)

  • حسین علی اکبر
  • به نام خداوندی که از بین انبوه صفاتش، خود را با دو صفت می اغازد: بخشنده و مهربان!!

    با سلام.

    با فرض اینکه راننده ی خاطی دلیل موجهی  نداشته باشد می توان اینطور پیش رفت که اگر عقل داشته باشد، که حتما دارد و اگر دست هم داشته باشد که ان را هم یقینا دارد، تنها یک گزینه باقی می ماند که ان را نداشته است و ان "حال" است! به یاد استعاره ی هیدرولیکی باور-میل هیوم افتادم، اری او باور دارد که برای ایمنی مضاعف بایستی برف ها را بروبد اما میلی(یا حالی) به عملیاتی کردن این باور ندارد!!

    خداوند فرهنگ زیستن به همه عطا فرماید.

    یاحق

    پاسخ:
    حق یارتان
  • محمد علی شمس
  • درود
    شهر پر کرشمه س دیگه ، کاری اش نمی شه کرد.
    روزای سرد آدم دوست داره با کمترین معطلی پشت فرمون بشینه و از دستبرد سرما در امان بمونه مضافا بر اینکه پاک کردن شیشه با دست بدون دستکش خیلی جانسوزه.
    در هر حال کار شما منطبق با عقلانیت بوده و قاعده هم همینه.
    موفق باشید.
    منتظر پست های بعدی شما درباره شهر پر کرشمه هستیم!
    پاسخ:
    درود به شما
    بحث این شهر و ان شهر نیست، مسئله نوعی نگاه و تربیت است
    امشب سوار ماشین یک مسافرکش شخصی شدم که وقتی رانندگیش رو دیدم، دلم می خواست ازش بپرسم گواهینامه اش رو از کجا گرفته! بس که این مرد، که به ظاهرش هم نمی اومد، قشنگ و آروم رانندگی می کرد. 
    متأسفانه اونقدر فرهنگ رانندگی تو کشور ما ضعیفه که دیدن چنین رانندگانی واقعا فرصت کم نظیری است. 
    پس اگه شما هم تو همین شهر و کشوری که من زندگی می کنم، زندگی می کنید، نباید خیلی از دیدن صحنه هایی مثل عکس بالا تعجب کنید. اگه دیدید کسی قشنگ و مطابق عقل و احتیاط عمل میکنه، باید شگفت زده بشید.
    پاسخ:
    انسان عاقل از همه چی باید تعجب کند. اساسا حیرت اغاز فلسفه و اندیشه است به گفته ارسطو
  • محمد علی شمس
  • درود
    یک روز سر کلاس یکی از دانشجویان از دکتر لگن هوزن (که دست بر قضا در همان شهر پرکرشمه زندگی می کند) پرسید: وقتی به ایران می آیید (دکتر لگن هوزن تابستان ها و بعضی ایام دیگر در آمریکا هستند ) اولین خصوصیت مثبت و منفی که فوراً توجه شما را جلب می کند چیست؟
    استاد جواب فرمودند: خصوصیت مثبت اینکه ایرانی ها بسیار صمیمی و خونگرم هستند و خصوصیت منفی اینکه رانندگی شان واقعا بد است!
    جناب اسلامی شما بارها به کشورهای مختلف سفر کرده اید( از جلمه تابستان امسال که به آلمان سفر کرده بودید) این نکته را گفتم تا بدانید این ماحصل مشاهده ی شخصی و عینی یک مخاطب غیر ایرانی ست البته در شهر پر کرشمه این قصه داغ تر است!
  • محمد علی شمس
  • به به
    حسین علی اکبر عزیز
    چند وقتی بود که از شما خبری نبود!
    از تهیه گزارش از مرکز پرورش طیور چه خبر؟
    آن کار کذایی که گفته بودید را انجام می دادند؟
    ببخشید استاد!
  • حسین علی اکبر
  • به نام خداوندی که از بین انبوه صفاتش، خود را با دو صفت می اغازد: بخشنده و مهربان!!
     
    با سلام.
    در پاسخ به جناب شمس عزیز:
    سپاس از اظهار لطفتون.
    چند وقتی دسترسی به اینترنت نداشتم.
    توفیق انجامش متاسفانه حاصل نشد.
    اونکه بله، انجام می شده؛ یکی از دوستان دیده بود.(البته نمیدانم این عمل اپیدمی است در کشتارگاه ها یا نه!)
    یاحق
  • فردوسی مشهدی
  • شاید این دیدگاه بدبینانه باشد، اما از دید حقیر چنین رفتارهایی معلّلند نه مدلّل؛ چنان‏که علل روان‏شناختی مؤثر در خودنمایی، جوانانی را به تک‏چرخ زدن در بزرگراه‏ها وامی‏دارد که با هیچ عقل محاسبه‏گری راست نمی‏آید. همین که استاد محترم ما هم آن اتومبیل را دیده و عکسش را ثبت کرده‏اند، بر توفیق‏مندی راننده‏اش در دیده شدن و خود نمودن، دلالت می‏کند.  
    پاسخ:
    بله به تعبیری ما هم بازی این شخص را خورده ایم!
    خوب کسانی از سر  تقلید جنایت میکنند و به انها کپی کت میگویند. از کنارشان بیتفاوت بگذریم یا!
  • مهدی عیوضی
  • البته از زاویه دیگری هم می‌شود به مسئله نگاه کرد. من که تا چشمم به تصویر افتاد گقتم چه‌قدر زیبا و هیجان‌انگیز است. ماشینی سراسر پوشیده از برف در حال حرکت؛نگاه زیبا شناسانه را هم باید در نظر داشت!!! البته شما که استاد نگاه‌های زیبا شناسانه‌اید. (آن صحنه فیلم Fifty dead man walking را به خاطر دارید که مرد داخل ماشین بود، باران می‌بارید، برف پاک‌کن ماشین کار می‌کرد، و او از پشت این فضا همسرش را می‌نگریست).
    پاسخ:
    البته از زوایای مختلف میشود نگریست! اما عیوضی قرار نبود که مباحث کلاس خصوصی به رایگان این جوری منتشر شود و حق مولف نادیده گرفته شود!
  • رحیم دهقان
  • سلام بر استاد بزگوار جناب دکتر اسلامی و دوستان عزیز
    ضمن احترام به نظر همۀ عزیزان، شاید بشود به گونه دیگری هم به این قضیه نگریست. البته قصدم این نیست که بگویم این نوع نگاه درست است، امّا شاید این راننده ترجیح داده این هنرنمایی زیبایی که قلم صنع بر روی ماشین او طراحی کرده است را در شهر به نمایش گذارد تا دیگر انسانها از این طبیعت لذّت ببرند. مشکل خطر آفرین بودن و ... را هم احتمالاً تلاش داشته با انجام اقدامات احتیاطیِ لازم در حین رانندگی جبران کند.
    خواستم بگویم این نوع نگاه را هم میتوان داشت، گرچه در مورد صحّت آن باید شواهد و حالات خاص راننده و روحیات او را باید مورد بررسی قرار داد.
    پاسخ:
    سلام به شما،
    اما این زیبایی را خداوند در سراسر شهر پراکنده است و هر شخص بینایی میبیند. لذا این تفسیر جای تردید دارد
  • میثم غلامی
  • هرچه شیشه ها پوشیده تر باشه ، فرد داخل ماشین فارغ البال تر از اتفاقات بیرون رانندگی میکنه و در نتیجه آرام جان اپیکوری بیشتری داره ، در نتیجه این کار اصلا غیراخلاقی نیست از نظر حقیر  :)))
    پاسخ:
    اقا میثم داری ما را از ان همه تحصیلات عالیه در اخلاق ناامید میکنی! خوب پس بهتر است که این شخص با رنگ یا پرده کرکره شیشه های بغل و جلو را هم بپوشاند و با فراغ بال رانندگی کند. اتفاقا برخی از رانندگانی که روی ماشینهای بزرگ خود منویسد سالار صحرا و رخش دریا و اژدهای سرپا همین کارها را میکنند که ما جرات رانندگی در جاده را از کف داده ایم. 
  • آقا ما یه نظر دیگم بذاریم ؟ :)
  • حضرت استاد بزرگوار ، گیرم که پلاک ها و تابلوها را مخدوش کردید (در راستای مخفی ماندن شهر و افراد) با رویش ناگریز دستگاه های کارت آب قمی چه می کنید ؟ ( گریه شدید حضار)
    پاسخ:
    دیگر نمیدانم با این بییندگان تیزهوش چه باید کنم!
    هدف اولیه من فقط مخدوش کردن پلاک بود که هدف تامین شد، اما مخدوش کردن تابلو راهنما یک خاصیت داشت. وقت و انرژی را گرفت و هوشتان را فعال کرد تا از طریق کارت آبی به هویت شهر پی ببرید
    دارم به شما امیدوار میشوم
  • زینب فروزفر
  • استاد گرامی!
    به نظر من مادامی که شما در حین رانندگی مبادرت به عکاسی می فرمایید، نمی توانید به بی احتیاطی جامعه در حین رانندگی خرده بگیرید!
    با اعلام اخطار به مخاطب و اعتراف به بی احتیاطی خود هم پرونده رانندگی شما رو سفید نخواهد شد.
    سرفراز باشید
    پاسخ:
    از تذکر آیین نامه ای شما سپاسگزارم.
    من خرده نگرفتم. فقط گزارش کردم و داوری را به عهده شما و دیگران گذاشتم
    اما تصور کنید که من و ان رانننده پشت چراغ قرمز بودیم و ازاین فرصت استفاده کردم و مثلا به جای تنظیم بخاری ماشین یا ضرب گرفتن روی فرمان یا بوق زدن و یا شکستن قولنج انگشتانم به سرعت این عکس را گرفتم. البته فورا نگویید که چراغ سبز است. در واقع تا گوشی را تنظیم کنم و عکس را بگیرم  چراغ سبز شد. یعنی این عکس در حالت توقف ماشین گرفته شده است و رانندگان دیگر متوقف هستند.
    ثالثا با نگاهی پیامدگرایانه شاید کمی پرونده من و خودم روسفید شوم!
    شادکام باشید
  • مهرداد امین کاظمی
  • با عرض سلام خدمت آقای دکتر

     

    این صحنه ای که جنابعالی آنرا ملاحظه فرموده و در معرض دید دیگران قرار دادید مرا چندان متعجب نکرد و ضمنا از دیدن آن اصلا ناراحت هم نشدم.

    شب یلدا به چشم کارتن خوابهای بدبخت را در اتوبان همت دیدم که بی هدف در سرما پرسه میزدند و یک عده هم در ماشن های مدل بالا با سینیهای میوه دکور بندی شده ( لابد شما هم تبلیغات میوه آرائی را حوالی شب یلدا ملاحظه کردید ) با سرعت به مجالس عیش و طرب میشتافتند.

    بایستی اعتراف کنم اون شب یه خورده شک کردم که آدمم. مسلمانی که بماند.

  • محمد علی شمس
  • سخن راننده ی ماشین برف گرفته به عکاس(ماتن) :
    اخطار: لطفاً نپرسید چرا شیشه عقب اتومبیل در این لحظه تمییز نشده است!

  • یکی از شاگردان ارادتمند
  • سلام بر آقای دکتر
    احساس می کنم بغل دست آقای راننده این عکس را گرفته. احتمال اینکه خود راننده عکاس باشه، بسیار سخته؛ چون زاویه عکس اینو نشون میده: یک هرمنوتیکی مولف محور!
    البته ما از چند دقیقه دیگه می خواهیم متن نمط نهم را مطالعه کنیم استاد. موید باشید.
    پاسخ:
    سلام به شما،
    نه ظاهرا خود راننده عکس را گرفته است و از قدیم گفته اند اقرار العقلاء علی انفسهم جائز
    خوب نمط را بخوانید موفق باشید
  • معصومعلی بیات
  • سلام استاد خسته نباشید
    درست است که این مشکل تقریبا در کشور ما، همه گیر است، اما مردم غیور و شهید پرور قم شورش را در آورده اند. من در هیچ یک از شهرهای کشورمون این همه بی قانونی و بی مبالاتی ندیده ام، این گونه کارها بسیار بهتر و انسانی تر از برخی رانندگی هایی است که در قم مشاهده می شود. بارها دیده ام که افرادی چه در شب و چه در روز، میدان های بزرگ شهر را خلاف و در جهت عکس قانون درور می زنند! احتمالا شما هم دیده باشید. ظاهرا بدترین شهر ایران و شاید جهان، به لحاظ رانندگی، همین قم عزیز باشد که البته دلایلش چندان هم مخفی نیست. اینجا شهری است که 83 ملت را در خود جای داده است. من خودم اهل قم نیستم اما فکر می کنم اگر گروهی که برای تحصیل دانش به قم می آیند را استثنا کنیم، (که البته بین آنان هم متخلف کم نیست) قسمت زیادی از مهاجران قم افراد شرور و اوباش هستند که دیگر در شهر خودشان مجالی برای کارهایشان ندارند لذا به جایی می روند که کمتر شناخته شده باشند و راحت تر خلاف کنند. جاهایی مثل تهران، کرج و البته قم!
    پاسخ:
    سلام به شما اقای بیات عزیز
    اهالی غیور قم پاسخ دهید!
  • محمد علی شمس
  • سخن آقای بیات حرف ناصوابی ست و نوعی توهین به انسان های شریف آن دیار معهود الذکر است.
    با سلام و احترام  
     شاید از زندگی سیر بوده. در این مواقع آدم فکر نمی کند که شاید بقیه مردم از زندگیشان سیر نباشند
    شاید ناگهان برای حضور در مکانی احضار شده.
    شاید خبر فوت عزیزی را به او داده اند و اصلا برفهای پشت شیشه را ندیده. برفهای شیشه جلویی را هم که برف کن پاک می کند.
    شاید دوست نداشته آنچه را پشت سر می گذارد ببیند...
    شاید واقعا آن همه برف را ندیده. گاهی پیش می آید آدم به خاطر قرار گرفتن در شرایط روحی ویژه ای چیزی را نمی بیند. این را نمیشود انکار کرد. شاید خیلیها این را تجربه کرده باشند.
    شاید بی ربط باشد اما جهت تایید عرض خودم می گویم؛ خانم شهید چمران می گوید چنان شیفته و مجذوب مصطفی بودم که بعد از ازدواج متوجه شدم موهای جلوی سر ایشان ریخته!
    باز هم می شود ادامه داد...
  • محمد علی شمس
  • درود
    آقای بیات با ادبیات کنایه آلود و طعنه آمیز صحبت می کنند و واژه ی غیور و شهید پرور را با تمسخر و ریشخند استعمال می کنند.
    با این سبک صحبت کردن نه اخلاق متولد می شود و نه فضیلت به وجود می آید.بیایید قلم خود را پاکیزه کنیم.
    متشکرم استاد
  • یکی از شاگردان
  • اخلاق به ذات خود ندارد عیبی
    هر عیب که هست از بی مبنایی ماست
    ----
    بحث به کجا رسید: از برف های پاک نشده شیشه عقب خودرو یک راننده ظاهرا کم احتیاط تا سامان دهی نظریه اخلاق اسلامی.
    به قول مجری ورزشی(عادل) چه می کنه این خرد مجرد آدمی!
    راستی عدل چیه و ارتباطش با تصویر فوق چیه؟!
    سلام. سعادتی داشتیم و خدا قسمت کرد سفری به عتبات داشتم. یک هفته، هشت روزی فیض حضور داشتیم. در کشور عراق نه خط کشی عابر پیاده بود، نه چراغ راهنمایی، نه گارد ریل[محافظ خط؟؟] و نه به ظاهر کشورشان داعیه تاریخ 2500 ساله. اما باور کنید حتی یک تصادیف در این مدت ندیدم. دیگر تمامی دوستان دهانشان از تعجب وا مانده بود. ایراد بالا بودن مدل ماشین ها هم مطرح نخواهد بود. چون ظاهرا خودروی مدل بالاتر، میل به سرعت را افزایش میدهد.
    کسانی که به دانشگاه قم رفت و آمد دارند، اگر هفته ای دو سه تصادف نبینند، به نظرم باید در نحوۀ زیست اخلاقی خود تردید کند.[!!!]
    من شمالی-بابلی- هستم. در دیار ما هم هرگز اوضاع مثل قم نیست.دایی من با کلی ادعا می گفت که شهرما -بابل- از لحاظ رانندگی، افتضاح ترین شهر ایران است. وقتی یک شب در قم در پیاده رو ها راه رفت، شب بعدش می ترسد توی خانه بی محابا راه برود و قبل از هر حرکتی سمت چپ و راستش را می پایید. طبق نظریه ساختار ساختارها من نمی توانم خودم را از چنین جامعه ای جدا بدانم و کناری بنشینم و بگویم خدایا! تو را به حق و شرف من این مردم را درست کن. من هم قطعا در این مشکلات شریکم و باید در کنار مردم شهرم(چه بخواهم چه نخواهم در قم بزرگ شده ام و قمی به حساب می آیم). اما از چه وقت و از کجا، خدا خودش درست می کند!!!
    پاسخ:
    زیارت قبول اقای ادبی
  • حسین علی اکبر
  •  
    به نام خداوندی که از بین انبوه صفاتش، خود را با دوصفت می اغازد: بخشنده و مهربان!!
     
    با سلام خدمت همگی دوستان.
    استاد گرامی در بازخوانی مجدد متن شما، این قسمت از ان توجه ام را جلب کرد:" با خیال راحت رانندگی می‌کرد"!!
    ایا کسی که برف های نشسته بر روی ماشینش را نمی روبد و به نرمی و اهستگی(یا به سرعت) طی مسیر می کند، لزوما با خیال راحت رانندگی می کند!؟
    به نظر من نه! چرا که ما در برخوردهای بین انسانی نظاره گر یک سناریو-پازل از بعد پدیدار گشته ی افراد هستیم و پرواضح است با یک تکه از پازل تنها به اندازه ی همان تکه می توان سخن راند، و نه بیشتر! البته گاهی در تکه های بروز یافته ی افراد از پازل وجودشان، ان تکه ها خاصیتی هلوگرافیک را دارا می باشند و با تقریبی می توان سناریو وجودشان را شهود کرد...!!
    انه علیم بذات الصدور
    یاحق
  • محمد علی شمس
  • درود
    پاسخ به حسین علی اکبر عزیز
    اگر هنوز هم دعب شما مهربانی و بخشندگی ست ، لطفا مطلب زیر را بخوانید!
    استاد بزرگوار جناب دکتر اسلامی در پست "فربهی یا آماس" فرمودند در بین انبوه مقالاتی که امروز با رعایت تمام اصول اولیه مقاله نویسی نوشته می شود و از درون تهی ست ، توجه به مقاله دکتر عبدالحسین زرین کوب با عنوان "تحقیق درست" به ما ثابت می کند که یک مقاله ی بسیار روان و کم حجم که شاید به زعم بعضی فرم و استایل یک مقاله ی علمی را از لحاظ قالب  نداشته باشد ، چقدر می تواند مفید و درس آموز باشد.(نقل به مضمون)
    روی صحبت من با شماست که همیشه سعی می کنید آخرین خوانده های خود و نهایی ترین داشته های علمی تان را به رخ بکشید.واقعا نمی توانم فهم کنم که طرح بعضی از مباحث بی ربط در هیبت کلمات مغلق و پرتکلف با هیئتی پر طمطراق ، اگر به درد عرض اندام علمی و ابراز وجود عملی نمی خورد پس اساساً به چه کار می آید؟!
    چرا اینگونه است که ما برای اینکه خودمان را به دیگران اثبات کنیم گمان می بریم تنها راه موجود استفاده از کلمات درشت و استعمال  لغاتی ست که مشعر به نظریه های علمی ست (که بعضاً حتی بی ربط با موضوع است)
    چون به نیکی می دانم از من طلب مصداق می کنید برای شما چند نمونه می آورم.
    1-ما در برخوردهای بین انسانی نظاره گر یک سناریو-پازل از بعد پدیدار گشته ی افراد هستیم.منبع=پست فعلی
    توضیحات من : "سناریو-پازل از بعد پدیدار گشته ی افراد...." ؟ یک آدم اندیشمند اگر از همین امروز تا 95سال دیگر یکسره بیاندیشد قطعا و حتما پی به مقصود شما از این جمله نخواهد برد.
    2-خاصیت هلوگرافیک( و نه هولوگرافیک=توضیح از ماتن) -پست فعلی
    تشکیک از جانب من : این که الان گفتی یعنی چه؟
    3-این سوال لاجرم در آماج تفسیرهای متفاوت و گاه متضاد پاسخ داده می شود!! و از طرفی دیگر اگر این سوال به دلیل استرس و ترس از پاسخ های ناثواب بی پاسخ گذارده شود، بیم تسلیم در برابر اعمال ناثوابی همچون مصرف گوشت صنعتی در بین موحدان، شدیدا احساس می شود.- پست "یادداشت: اصلا مرغ می داند که درد چند بخش است؟"
    توضیحات من : من نمی فهمم این جمله دقیقا در صدد بیان چه چیزی ست و منظور شما از ناثواب(گویا نظر نویسنده ناصواب/نا درست ، است) چیست؟
    4-به یاد استعاره ی هیدرولیکی باور-میل هیوم افتادم-پست فعلی
    توضیحات من : به جای این حرف که هیچ ربطی به قصه ی ما نداشت می توانسی یک جمله ساده هم بگویی باور کن کسی در صحت و سقم دانسته هایت تشکیک نمی کرد!
    متشکرم
  • حسین علی اکبر
  • به نام خداوندی که از بین انبوه صفاتش، خود را با دو صفت می اغازد: بخشنده و مهربان!!
     
    با سلام.
    در پاسخ به جناب شمس عزیز:
    اشتباه می کنید برادر! من نیت هایی که شما برشمردید در ذهنم نداشته ام و فقط سعی می کنم خوب و زیبا سخن بگویم و اگر جایی اشاره به نطریه ای می کنم تنها به این دلیل است که اشاره به ان را لازم می دانم. به عنوان مثال در جایی که به نطریه باور-میل هیوم اشاره کردم، دلیل ان این بود که بگویم نتیجه گیری انتهای کامنتم را به از هیوم وام گرفته ام.(حال شما می گویید نه! و من چه دفاعی می توانم از خویش داشته باشم جز اینکه تا قیامت صبر کنم...!)
    البته من احساس می کنم شما نسبت به من حساس شده اید؛ به قول ارسطو در سریال پایتخت: حساس نشو!(با خنده!)
    1.سناریو-پارل نطریه علمی نیست، حداقل اگر هم باشد من بی اطلاعم. یک بازی است که در ان به شما یک قسمت از سناریو را می گویند و شما باید با سولاتی که می پرسید و جواب انها تنها با "بله و خیر" است بگویید چه اتفاقی رخ داده است. مثلا می گویند شخصی داشت قدم می زد و در حین قدم زدن می میرد، شما باید بگویید چه اتفاقی افتاده است!!
    و در کامنت با استفاده از این بازی می خواستم این منظور را برسانم که ما در تقابل با افراد نمی توانیم با استفاده از مشاهدات(سمعی، بصری و...) خود به قضاوتی قطعی دست یابیم و ان مشاهدات را به بخشی از پازل تشبیه کردم که با ان نمی توان سناریو را حدس زد. عذرخواهم اگر مفهوم نبود.
    2.خاصیت هولوگرافیک=اگر یک قسمت از کل، تمام اصلاعات کل را در خود داشته باشد. سپاس از تصحیح.
    3.برای دریافت منظور جمله بایستی پست و نظرات ما قبل نظر مرا بخوانید. و منظورم از ناثواب همان است که شما فرمودید.
    4.این را اول گفتم!
    یاحق
     
     
     
     
     
    در عین همدلی با دوستانِ معتقد به نابسامانیِ وضع رانندگی در آن دیار، امروز در تهران سوار یک تاکسی شدم که - چشمتان روز بد نبیند - با همین وضع بود و شیشه عقب هیچ دید نداشت، آن هم در سربالایی لغزنده و پرترافیک. با آسودگی خاطر سوار و پیاده هم می کرد - بی‌راهنما. خلاصه از شدت بوق‌های دیگر شهروندان کلی یاد خدا افتادیم و دعا نمودیم. 
    برادر شمس عزیز، 
    آخر چرا به جای «دأب» فرموده اید «دعب»؟! شما که از استادید بزرگ فن غلط‌گیری هستید که ... ! 
    این قدر به پر و پای این دوست نپیچید. آه می گیردتان ها! بالاخره عالم حساب و کتاب دارد. دوست دارید چنین بسرایند:
    این شمس که عیب می گرفتی همه عمر
    دیدی که چگونه اکبرش آه گرفت؟
  • محمد علی شمس
  • سلام
    هیچکس از خطا و اشتباه مصون نیست بنده نیز به شرح ایضاً
    من این کلمه را شنیده بودم اما املای صحیح آن را هیچ وقت ندیده بودم وگرنه مطمئن هستم اگر املای صحیح یک کلمه را یک بار ببینم از ذهنم نمی رود.
    دعب به معنای شوخی و مزاح است و دأب به معنای سیره و روش است همچنانکه در صلوات شعبانیه می خوانیم یدأب و صیامه و قیامه فی لیالیه و ایامه!
    صحیح است.
    اگر من اشتباه خودم را بدانم و اصلاح کنم و در یک محفل دوستانه ی کوچک به آن پی ببرم خیلی بهتر از آن است که فردای روزگار در یک محیط علمی فخیم  آن را تکرار کنم.
    ممنونم
  • حسین علی اکبر
  • به نام خداوندی که از بین انبوه صفاتش، خود را با دو صفت می اغازد: بخشنده و مهربان!!

    با سلام.
    محسن عزیز
    اولا با توجه به نزدیکی قطری "ع" و "ا" در کیبورد، جناب شمس عزیز اشتباها تایپ کرده اند.
    ثانیا شما امدی ابرو درست کنی، چشم کور کردی!! دستی دستی مارا معیوب کردی رفت!(با خنده)
    شعرت خیلی خنده دار بود.
    بی خیال هرچه بود، بی خیال هرچه هست...
    یاحق
    آقای شمس عزیز، اتفاقاً چون می دانستم از این جهت کاردرست هستی عرض کردم. وگرنه که شما در این عرصه عقابی و ما پشه ناتوان. 
    آقای حسین علی اکبر عزیز، قصد من آسیب به چشم و ابروی حضرت شما نبود. ببخشید اگر خطایی رفت. 

     

  • سید محمد موسوی مطلق
  • باسلام
    جدای از شوخی های برخی از دوستان، شما این طور فرض کنید که آن راننده در حالتی بوده که نتوانسته و به معنای دقیق تر وقت نداشته که شیشه را تمیز کند.مثلا خبر خوش یا ناخوشی را به وی داده اند یا شاید بیماری در ماشین در وضع وخیمی قرار داشته است.اگر مسائل ار دید آن فرد درنظر گرفته شود حتما معقول جلوه می دهد. اگر حیطه ی دیدمان را به مسائل بازتر کنیم این مساله اصلا دیگر مساله نیستند.
    پاسخ:
    بله حتما هر رفتاری برامده از نوعی معقولیت است، حتی جنایتکاران حرفه ای نیز نوعی معقولیت در کارشان حاکم است و عمده قانون شکنان، نه از سر بیماری بلکه نوعی محاسبه این کار را میکنند. نوع رفتار و شیوه حرکت راننده نشان نمیداد که وی گرفتاری یا شتابی خاص داشته باشد. مسائل بزرگ از دل همین مسائل کوچک زاده میشوند. مشکلات کشور ما در واقع مشکلات کلان نیستند، همین مسائل ساده هستند. همین شخص اگر فردا مدیر کل جایی یا نماینده شود با همین منش رفتار خواهد کرد. بی توجهی در مسائل خرد بیتوجهی در مسائل کلان را نهادینه میکند.
  • محمد علی شمس
  • پاسخ به محمد موسوی مطلق
    اگر فرض کنیم خبر خوشی به وی داده باشند و وی در راه مقصدی ست که فوراً آن خبر خوش را منتقل کند ، پاک نکردن شیشه عقب اتومبیل باعث می شود که خدای ناکرده اتفاق ناخوشایندی بیفتد و خبر ناخوشیِ حضرت ایشان را به سایر اقوام منتقل کنند و اگر هم خبر ناخوشی شنیده و در خود فرورفته است باید بداند که به استقبال خطری رفته است که ممکن است خبر ناخوش ساز باشد!
    اما اگر به فرض در ماشین مریض بد حال باشد بازهم راه توجیه بسته است چون هم با جان خود بازی می کند هم با جان آن مریض هم با جان مردم سالم!
    تنها حرف منطقی این است که بگوییم واقعاً متوجه نبوده است حالا به هر دلیل(یعنی همچنان چیزی امکان هم دارد؟)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی