آدرس سابق «دغدغه های اخلاق و دین» / سید حسن اسلامی

آدرس جدید: HassanEslami.com

۸ مطلب در دی ۱۳۹۲ ثبت شده است

دوست ارجمندم آقای علی شهبازی به مناسبت ورود خود به فیسبوک یاداشتی درباره گیاه‌خواری نوشته است و در آن «ضمن ستایش چنین حرکتی» پرسش‌های گسترده و مفصلی طرح کرده و اظهار داشته است: «تبیین و فیصله آنها پیش‌شرط آغاز این حرکت است». ضمن تبریک ورود ایشان به این بحث و تشکر از اظهار محبتی که به من داشته‌اند، لازم می‌دانم درباره پرسش‌ها و تأملات ایشان تنها پنج نکته را یادآور شوم:


1. من از «گوشت‌خواری مذمت» نکرده‌ام. به طور مشخص بر ضد مصرف گوشت صنعتی استدلال کرده و تفاوت دقیق این دو را بازگفته‌ام. البته مقصودم آن نیست که بگویم خوردن گوشت را مجاز می‌دانم، اما عنصر اصلی استدلال من نشان دادن نادرستی گوشت‌خواری صنعنتی است. لذا همه رد و اثبات باید ناظر به خوردن یا نخوردن گوشت صنعتی باشد. وانگهی من حرکتی نکرده‌ام، فقط در معرض پرسش‌های مختلف قرار گرفته و ناگزیر شده‌ام که توضیح بدهم و استدلال کنم به سود نگاهم. 

بنواخت نور مصطفی آن استن حنّانه را
کمتر ز چوبی نیستی، حنانه شو! حنانه شو


امروز (جمعه 27/10) رفتم کوه‌پیمایی. بالای کوه صخره بزرگی افتاده بود که خیلی شبیه نقشه کشورمان بود. بخشی از آن به تدریج خالی شده و حالت گودال کوچکی پیدا کرده بود و باران و برف در آن جمع شده بود. هر وقت در کوه می‌بینم که مقداری آب در دل سنگ جمع شده است، یاد این ملمع سعدی می‌افتم و آن را با خودم زمزمه می‌کنم:

سل المصانع رکباً تهیم فی الفلوات
تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی
اگر دغدغه جهان اسلام را داشته باشیم، باید مصر را بشناسیم و با متفکران آن آشنا شویم. اگر هم تنها نگران کشور خودمان هستیم، باز باید مصر را بشناسیم و از تأملات متفکران آن خطه بهره بگیریم. چون بخش قابل توجهی از آنچه امروز مسائل ما به شمار می‌رود، بیش از شش و گاه هشت دهه قبل دغدغه مصریان بوده است. آشنایی با این متفکران و نظریه‌پردازی‌های آنان، ما را از پیمودن دوباره کوره‌راهی که آنان پیمودند باز می‌دارد.

با این نگاه، کتاب‌های جدی در این عرصه را می‌خوانم. کتاب حاضر نیز به دلیل داشتن اطلاعات ریز و گاه خیلی دقیق از جهات متعددی برایم خواندنی بود و کاستی نظری آن را جبران می‌کرد. این کتاب دستمایه گزارش حاضر شد، هرچند که در این گزارش به این کتاب بسنده نکرده‌ام و از منابع دیگر نیز یاری گرفته‌ام.

این مقاله به تازگی در مجله آینه پژوهش (شماره 141، مرداد و شهریور 1392) منتشر شده است.  

این تصویر را صدها بار دیده‌ام و هرگز از آن خسته نشده‌ام. نمی‌دانم چرا. شاید این تصویر بیانگر چندین عاطفه در هم تنیده است. جنگل دچار آتش سوزی شده است و این کوآلا نجات یافته. مناسبات این دو، یک حیوان ناطق و یک حیوان صامت، پیچیده است. به نظر می‌رسد که از سویی شاهد  فضیلت شفقتی هستیم که این انسان نصیب کوآلا می‌کند. در نتیجه، با آرامش و بدون شتاب به او (یا آن) آب می‌نوشاند. از سوی دیگر کوآلا با اعتمادی تزلزل‌ناپذیر دستش را در دست ناجی خود گذاشته است و آب می‌نوشد. آرامش کوآلا و صبوری ناجی بسیار زیبا است.

ممکن است کسانی که همه چیز را به غریزه باز می‌گردانند، این برداشت را محکوم کنند و بگویند که حیوان را چه به «اعتماد»؟ از کجا می‌دانی که او اعتماد کرده است؟ او فقط تشنه است و از دست هر کسی، حتی شمر، آب می‌نوشد. ولی اگر هم من بر خطا باشم، مدعای حریف نیز چندان نیرومند نیست. 
اوایل انقلاب واژه‌های  «ارتجاع»، «مرتجع»، «ارتجاعی» و مشتقات آن‌ها ورد زبان این و آن بود. مارکسیست‌ها دینداران را مرتجع خطاب می‌کردند و دینداران روشنفکرْ  متدینان سنتی را  مرتجع می‌نامیدند. تعبیر «شیوخ مرتجع منطقه» که از دهان رسانه‌های رسمی نمی‌افتاد. خلاصه هر کی از هر کی بدش می‌آمد، اگر مؤدب بود و نمی‌خواست فحش چارپاداری به او بدهد و در عین حال می‌خواست خود را اهل سیاست و بخیه و این حرف‌ها نشان بدهد، او را «مرتجع» می‌نامید.  
اقبال لاهوری را از طریق شریعتی شناختم، به او دل بستم و از او نگسستم. کارهایش را خواندم و اندیشه‌هایش را درس دادم. نوشته حاضر مروری است بر افکار او و ادای دینی به تأثیر پایدارش.

عنوان مقاله نیز داستانی دارد. اقبال گاه دیر به مدرسه می‌رسید و هنگامی که معلم معترضانه به او می‌گفت: اقبال چرا دیر می‌آیی؟ با خونسردی پاسخ می‌داد: اقبال همیشه دیر می‌آید.
با الهام از این ماجرا در پی آن بوده‌ام که بگویم اقبال در جهان اسلام کمی زود آمد و رفت. ما امروزه به چنین شخصیتی نیازمندیم.

این مقاله در کتاب ماه دین، شماره 195، دی ماه 1392 منتشر شده است.

چهارشنبه شب (4/10/1392) در سالروز ولادت حضرت مسیح (ع) مراسم تجلیل از پدیدآورندگان کتاب ایران سرزمین صلح ادیان الهی در دانشگاه ادیان و مذاهب برگزار شد. در این جلسه آقایان مسعود فروزنده، محقق و نویسنده این کتاب، عباس تحویلدار، عکاس این کتاب، و سالم چحیلی، رئیس انجمن منداییان، نیز حضور داشتند.

از من خواسته شده بود تا ده دقیقه سخن بگویم. قبل از آن چند ساعتی فرصت داشتم و این کتاب را مرور کردم و از تصاویر آن بسیار لذت بردم و به حاصل کوشش سه ساله پدیدآورندگان دستخوش گفتم. در این جلسه، سعی کردم از فرصت استفاده کنم و دو مطلب را پیش بکشم. نخست درباره کارکرد این گونه مراسم بزرگداشت بود و دیگری اشاراتی به این کتاب.