آدرس سابق «دغدغه های اخلاق و دین» / سید حسن اسلامی

آدرس جدید: HassanEslami.com

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار!

جمعه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۲، ۰۸:۵۵ ب.ظ


امروز جمعه به کوه زدم، دیدم بهار همه جا باریده و طبیعت جان گرفته است. در مسیر، گاه می‌دیدم که خاک شکاف خورده و گیاهی نورسته و ضعیف با سماجت می‌کوشد بر فشار خاک سخت و گلوله شده غلبه کند و راهش را به سوی خورشید و فضای باز بگشاید. وسوسه می‌شدم به کمک آن گیاه در این جنگ نابرابر بروم و با برداشتن آن مانع طبیعی مسیر رشدش را آسان کنم، اما می‌دانستم که این کار نادرست است و باید تنها نظاره‌گر این نبرد زیبا باشم. دیدن گل زردی کوچک و معمولی، مانند همین گلی که عکسش را گرفته‌ام، در آن فضا معنای دیگری داشت.


در حال صعود بودم که پروانه‌ای بر سنگ نشست و در برابر وزش باد که می‌خواست او را به حرکت درآورد مقاومت کرد. از او چند عکسی گرفتم. همین که کارم تمام شد، او نیز رفت. گویی برای خودنمایی و گرفتن عکس یادگاری سر راه من سبز شده بود. دریغ که این زیبایی به گفته سعدی «همین پنج روز و شش باشد». و دریغ بیشتر آن که ما با رفتارمان این زمان را کاهش دهیم.

  • جمعه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۲، ۰۸:۵۵ ب.ظ
  • سید حسن اسلامی

نظرات  (۱۹)

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند...
پاسخ:
نور ز خورشید جوی، بو که برآید
  • محمد علی شمس
  • سلام جناب دکتر اسلامی
    این شعر را در قالب تصنیفی با صدای آقای شجریان نیوشیده ام.
    لطافت خاصی در اشعار مشیری است که قابل وصف نیست.گویی از درون چشمه سار وجودش جاری می شده ، ساده ، بی ریا و بی نقاب است.
    یادم می آد که از اولین پست هایی که گذاشته بودید ، عکسی بود که در محوطه دانشگاه گرفته بودید.تصویر سه گل که از لابلای بلوک های سیمانی ، به بیرون سرک می کشیدند.این پست هم شبیه به آن بود.دیدن زیبایی های طبیعت ، مخصوصا در این قحط سال فضیلیت(به قول بزرگی) بسیار مسرت افزاست.
    ممنون که هنوز پر امید ، در حال فروزندگی هستید.
    پاسخ:
    ممنون و شادکام باشید
  • حسین علی اکبر
  • به نام خداوندی که از بین انبوه صفاتش، خود را با دو صفت می آغازد: بخشنده و مهربان!!

    از توصیفتان بسیار بسیار لذت بردم، گرچه که اعتقادم بران است که واژه ها قاتل معانی اند!

    استاد من هیچ اشنایی و مطالعه ی قبلی با علم منطق(قدیم و جدید) ندارم می خواستم ببینم برای شروع از چه کتابی شروع کنم؟

    با سپاس(هم برای گزارش جاندارتان و هم بخاطر پاسخ)

    یا حق

    پاسخ:
    در میان کتابهای قدیمی به نظرم کتاب منطق صوری مرحوم محمد خوانساری هنوز هم  خواندنی باشد. در میان کتابهای جدید به نظرم کتاب منطق تیدمن خوب است با ترجمه اقای دکتر رضا اکبری
  • من فیلسوف نیستم ولی فیلسوفان را دوست دارم
  • استاد! برای شروع فلسفه چه کار باید کرد؟
    پاسخ:
    باید از منظر فیلسوفان به عالم نگاه کرد. یعنی تلاش در جهت گسستن از مسائل و علائق گذرا. و البته شرکت در کلاس درس فلسفه و خواندن منابع مقدماتی خوب، مانند پرسشهای زندگی نوشته فرناندو سوتر ترجمه عباس مخبر. این ها گامهای شروع خوبی به شمار میروند. 
    فصل قانون بیستم تا بیستم!!!
  • کاظمی -اخلاق اسلامی
  • کاش جناب دکتر ، پستی هم برای مباحث مربوط به اخلاق در سیاست اختصاص می دادند ، حلقه گمشده امروز کشور ما ، چرا که " الناس علی دین ملوکهم " منظورم این است که طرح مباحث کلان ، پیامدهای بهتری به همراه خواهد داشت ، گر چه مخاطبین این سایت سیاسیون نیستند...
    به هر حال خرده نگری زحمت و وقت بیشتری می طلبد و یا اصلا همین بحث تاثیر نگاه کلان و خرده نگری می تواند مبحثی جالب برای ارائه به مخاطب باشد .
    پاسخ:
    از اظهار نظر شما سپاسگزارم
  • محمد علی شمس
  • بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

    پاسخ به جناب کاظمی

    **** ****** **** ** **** ******* * ** **** ** *** *** ** **** *** ***** **** ** *****

    وقتی اظهار نظر علمی صرف ، سیاسی برداشت می شود فکرش را بکنید که وارد سیاست هم بشوید! کن فیکون می شوید.

    اگر تا قبل از این ، صرفاً به شما سوءظن داشتند ، الآن قطع به یقین می گویند که تکلیف بهشت و جهنم ات هم چیست (چه رسد به حال دنیایی ات).

    البته جناب کاظمی خودشان مشعر هستند که مسائل سیاسی در کشور ما ، اصلاً با فلسفه سیاست و اخلاق سیاست هیچ ربط و نسبت منطقی و غیرمنطقی ندارد.

    مسائل سیاسی در کشور ما یعنی اخبار روز و غالبا جانبدارانه ( از هر دو طرف ) و درود و زنده باد و مرده باد و این قضایا.

    اگر هم بخواهی حرف مبنایی و علمی بزنید افراد به چهار گروه تقسیم می شوند:

    1-افرادی که می فهمند چه می گویید.

     2-افرادی که متوجه منظورتان نمی شوند.

    افرادی که متوجه منظورتان شده اند به دو دسته تقسیم می شوند:

    1-افرادی که به ستیز و موضع گیری کور بر خواهند خواست (که معمولاً سرِ پورشور دارند و غالبا حوصله ی مکفی برای جدال و نزاع و دردسرسازی به نیت قربة الی الله با اخلاص بالا دارند)

    2--افرادی که حرف شما را به دور از حب و بغض در بوته نقد (مثبت یا منفی) قرار می دهند(متأسفانه از این دسته تا اطلاع ثانوی خبری به دست نرسیده!)

    افرادی که حرف شما را نمی فهمند به دو دسته تقسیم می شوند

    1-دشمنان افراطی که اسم شما را در لیست سیاه خود ثبت می کنند

    2-دوستداران کم سواد که گمان می کنند با شما و حرفتان می شود پوزه ی حریف را به خاک مالید.

    تمت

  • محمد مرادی
  • سلام استاد
    خوش به حال شما که هنوز کوه میروید.من به انجام این کار عادت داشتم.حتی کار میکردم،پناه گاه شیرپلا و ایستگاه هفتم.چه شبهایی را آن جا خوابیدم،در کیسه خواب سرمای زیر صفر!ولی دیگه نمیتونم!! همه چی سخت شده !! سخت !! الان فقط عکس های آن موقع را میبینم.
    در پاسخ به دوس عزیزم شمس هم باید بگم که ما هنوز پشت قرن نوزدهم هستیم و وارد علوم اجتماعی نشده ایم.اولین و آخرین متفکر سیاسی ماهم فارابی بود که کتابهایش حتی در کشور خودمون نیست!!! خیلی خیلی وضعیت دانش در کشور ما دردآور است(ربطی به هیچ دوره مشخص هم ندارد و نقد من تاریخی ست). ما حتی نمی دونیم "مشکل"کجاست!!
    پاسخ:
    ممنونم اقای مرادی، امیدوارم شما هم بتوانید چون گذشته کوه بروید و در سرمای شبانه آنجا از سرما بلرزید و از این لرزیدن لذت ببرید.
    بابت عکسها ممنون. 

    ناظر به فرمایش آقای مرادی عزیز:
    1. اینکه ما پشت قرن نوزدهم مانده ایم یعنی دقیقاً پشتِ نوزدهم مانده ایم و در اواخر هجدهم هستیم، یا ممکن است به این معنا باشد که حتی به قرن دهم نرسیده ایم (و خب طبعاً قبل از نوزدهمیم)؟ فعلاً از این جهت پرسیدم که بدانم اگر دقیقاً قبل از قرن نوزدهم هستیم، چطور تا آنجا را آمده ایم! (تبیین می خواهد.)
    2. اولین و آخرین بودن فارابی؟ مثلاً ابن خلدون حساب نیست؟
    3. «اولین و آخرین» با این قوت گفتن جرأت و شجاعت می خواهدها؛ دمتان گرم!
  • کاظمی -اخلاق اسلامی
  • خب جناب شمس عزیز ؛
    ثبت المطلوب 
    من هم همین را می گویم ...
    بالاخره امثال دکتر اسلامی ، باید این ربط و پیوند را ایجاد کنند ، قرار نیست که عالم سیاست ، عالم فاضله باشد  ، بلکه این فضل را باید مکانیزه کرد ، باید ساختار اخلاقی سیاست را تغییر داد...باید دید چرا زمینه نگاه جانبدارانه و مغرضانه ایجاد شده است ، چرا فضائل اخلاقی از دنیای سیاست رخ بربستند ...
    باید دید آیا فاصله گرفتن از اصلاح در ساختار سیاست ، خود عملی غیر اخلاقی به شمار نمی آید ؟ 
    آیا تقسیم بندی حضرت عالی محصول همان کم کاری اخلاقی در زمینه سیاست نیست ؟ 
    باید دید چرا زمینه نقد مشفقانه در سیاست ایجاد نشده است ؟
    آیا فاصله گرفتن از سیاست به بهانه تخریب شخصیت ، از حیث اخلاقی صحیح است ؟
    اگر انحراف در بحث ایجاد کردم ، از جناب دکتر عذرخواهی می کنم.

  • محمد علی شمس
  • پاسخ به جناب کاظمی
    در همین اثناء و در همین رابطه ، نظری را ثبت کردم که استاد اسلامی آن را حذف کردند.دکتر کاوه لاجوردی در وبلاگ خود، هرگاه نظری قابل نمایش نباشد اشاره می کند که شخصی با این مشخصات نظری نوشته است که قابل نشان دادن نیست(یعنی احترام به حقوق مصنف)
    نظر اولم نیز ستاره دار شد ، فلذا ما نیز به جمع درخشان دانشجویان مارک دار پیوستیم!
    حال شما خود بخوان حدیث مجمل از این مفصل را
  • محمد مرادی
  • محسن عزیز
    1-منظورم دقیقا پشت قرن نوزدهم،وبیشتر یعنی ما قرن نوزدهم نداشتیم.یعنی قرن نوزدهم اروپا را نداشتیم.تا زمانی که خودمان امکان تببین این مفاهیم را نداریم و تا اطلاع ثانوی این امر غیر ممکن است،مجبوریم از دریچه غرب خودمان را بررسی کنیم.این کار به این معنا نیست که هرکاری اونا کردند را باید هم ما انجام بدیم،نه!بحث من از این ابتذال ها دور است،امکانات مفهومی ما ناچیز است.اینکه تا نوزدهم را آمدیم یا نه؟نمیدونم اما بزرگانی چون فارابی و ابن سینا و سهروردی و ملاصدرا را داشتیم و تا یه جاهایی آمدیم.اما ملاصدرا تقریبا همدوره دکارت بود،تعداد متفکران جدی از دکارت تا به الان را بشمار و با ما مقایسه کن.بحث زوال و انحطاط مبنا دارد.ما امکانات تبیین آن را نداریم.هنوز نداریم!!
    2-خود ابن خلدون چنین ادعایی ندارد!این که شما داری؟!ابن خلدون خودش گفته که الان زمان شریعت است دیگر به نوع فکر پارسی نیاز نیست(اشاره به فارابی).کار ابن خلدون در کتاب "مقدمه"اش این بود که درصدد تبیین علم"عمران"بود که دو گونه تفسیر شده.عداه ای میگویند بنیانگذار جامعه شناسی بوده که غلطه! عدهای هم می گویند که هیچ کاری نکرده،که بازم غلطه!تبیین ابن خلدون نشون میده که چرا ما تا یه جایی تونستیم و مابقی را نتونستیم.من هرچیزی خوب بلد نباشم،ابن خلدون خوب خوندم!
    3-بله اولین و آخرین!خوشحال میشم شما اسم یک متفکر دیگری را بگی که در حوزه فلسفه سیاسی حرف زده باشد؟!البته که مبنای فارابی هم یونانی ست!در اسلام سه جریان اندیشه سیاسی بوده.یکی فلسفه سیاسی که تنها نماینده اش فارابی بود.سیاستنامه نویسی که جریان نیرومند اندیشه در ایران بوده که تا دوره صفوی می ماند.دیگری هم شریعت نامه نویسی که همیشه بوده اما بیشتر در دنیای اهل سنت و جماعت مبنا بوده است.شریعت نامه نویسی از خلافت صحبت می کرد و سیاستنامه از پادشاهی.برای همین هم است که خلافت در تمدن ایرانی خیلی دوام نیاورد به سلطنت تبدیل شد.این بحث ها خیلی جدی ست!! و پیچیدگی هایی دارد که هنوز همه جنبه های آن برای ما روشن نیست.همین اشاره کوتاه آن که تمام تلاش فارابی برای نوشتن مدینه فاضله چه بود؟مگه خلافت اسلامی جریان نداشت؟! پس چه نیازی به مدینه فاضله؟!این بحث ها خیلی جدی ست.اما کو آن متفکری که به اینها بیندیشد؟ما فعلا با فلسفه تحلیلی و جزییات بیشمارش سرگرم هستیم.
  • محمد مرادی
  • آقا یا خانم کاظمی :

    کلمات در اندیشه دارای وزن هستند،تاریخ دارند و از همه مهمتر مضمون دارند که در طول تاریخ شکل می گیرند. کدام اخلاق و کدام سیاست.اگر شما از ارتباط اخلاق و سیاست این را فهمیدی که سیاستمداران آدم های خوبی باشند،باید بگم که متاسفاه مثل خیلی های دیگه نفهمیدیم که این دو مفهوم چه معنایی دارند.تاریخ خیلی مهمه،تو اولین نفر نیستی که چنین دغدغه ایی داشته،کتابها در این حوزه نوشته شده که همه امروزه معلوم شده آب در هاون کوبیدنی بیش نبوده اند.ما تا منطق سیاست را نفهمیم،با این اخلاق بازی ها ره به جایی نمیبریم.سیاست همه چیز را در خود حل میکند!سیاست را با سیاست می توان توضیح داد.وقتی استقلال این حوزه را فهمیدیم،تازه گام اول را در تاسیس "علم سیاست" برداشته ایم.این را ماکیاووللی 500 سال پیش توضیح داد. اصلاح یعنی چی؟ دقیقا منظورتان کدام ساختار است؟بعد از این دو اصلاح ساختار یعنی چی؟ مابقی جملاتت را اصلا نفهمیدم.راستش من این حوزه ها دغدغه ام است و کمی زحمت کشیده ام،ولی باور کن نمی فهمم منظورت چیه؟ اصلا،ساختار و کلماتی مانند این مفاهیمی غربی هستند که برای اولین بار در تاریخ اندیشه غرب نطفه شان بسته شد،ما به چه جراتی و با چه مبنایی آن ها را در مورد فرهنگ و "خودمان"به کار میبریم.مگر ما منطق اندیشه در غرب را فهمیده ایم و اساسا قبول داریم که حالا قصد انتقال آن ها را داریم.کاظمی!مفاهیم کالا نیستند که انتقال بدهیم!مفاهیم تاریخ دارند! بدون فهم آن تاریخ،این انتقال عرض خود بردنی بیش نیست.
    آقای مرادی عزیز،
    ممنونم از توضیحی که لطف کردی.
    1. اما باید ببینیم این افراد که گفتی دقیقاً ما را تا کجا می آورند!! گذشته از این بازی، من متوجه نشدم چطور امکان تبیین نداریم و تا اطلاع ثانوی «غیر ممکن» است، اما مهم تر از آن اینکه چطور از این دو نتیجه گرفتیم «مجبوریم از دریچه غرب خودمان را بررسی کنیم». و باز مهم تر اینکه چطور از این رسیدیم باید به اینکه «هر کاری اونا کردن ...». امکانات مفهومی ما ناچیز است، قبول. خب فکر کنیم و چهارچوب مفهومی مان را غنی کنیم! «امتناع» این داستان را نمی فهمم. 

    2. در این باره مطمئن نیستم اما احتمال می دهم که حتی اگر متفکر عنوانی را از خودش «نفی» کند، باز ممکن است دلیلی داشته باشیم او را ذیل همان عنوان بگنجانیم، چه رسد به اینکه متفکر خاموش مانده باشد. (مثل متفکرانی که به هر دلیل گفته اند ما اگزیستانسیالیست نیستیم اما ذیل آن طبقه گنجانده می شوند.) یا مثلاً غزالی با «فلسفه» جدال کرده است. دلیل می شود که نتوانیم او را در طبقه فیلسوفان سنت اسلامی نشماریم؟ و اساساً آیا «روا» است که او را جزو فیلسوفان نشماریم؟! از طرف دیگر، چرا باعث معیار متفکر فلان بحث بودن را سخت تعریف کنیم؟ مگر ابن خلدون بحث هایی کلی درباره به قدرت رسیدن و تضعیف قدرت و مسائل ریز و درشت نداشته؟ چرا نمی توانیم او را از کسانی بدانیم که درباره سیاست فکر کرده اند؟

    3. نمی فهمم چرا معیار تفکر عجیب و غریب طراحی می شود که در نهایت معلوم شود در سنت اسلامی کسی درباره سیاست فکر نکرده است. اولاً استراتژی «اینجا مرکز زمین است؛ می گی نه؟ متر کن!» جوابگو نیست. اصل چنین ادعایی که اولین و آخرین الف است غریب می نماید. ثانیاً، همین مسئله که چه کسی باید خلیفه باشد یا علیه خلیفه می توانید شورید یا نه (شیعه در مقابل برخی دیگر). کسانی که درباره این مسائل فکر کرده اند چه کرده اند؟! یا به تعبیری چرا کاری که برخی افراد (از فقها گرفته تا جز آنها) درباره این مسائل کرده اند «فکر» نیست؟ گیریم ادامه آن را نگرفته اند، گیریم برخی سوال‌های مربوط و اساسی را نپرسیده اند، گیریم مبتنی بر صدق همه تعالیم قرآن بوده باشد، همچنان آنها را می توان فکر دانست. 

    خواستم جمله ای در مقابل «ما فعلاً با فلسفه تحلیلی و جزییات بیشمارش سرگرم هستیم» بگویم، گفتم بی خیال! 
  • محمد مرادی
  • آقای محسن :

    درباره همه مطالبی که نوشتی نظر نمیدهم!چون خیلی از جملاتت را نمی تونم بفهم!ترجیح میدهم فقط در یک مورد اول توضیحی ارئه کنم.مابقی بماند که خودت و دیگر دوستان سطح بحث را مقایسه کنند.تو متأسفانه می‌خواهی جملات من را«تحلیل»کنی به جای اینکه «بفهمی».کاری که متأسفانه »روشنفکران» غرب‌نشین ما در اتاق‌های«بی‌فکر» لندن و نیویورک انجام می‌دهند.

    درباره بند 1  :

    نفهمیدم که چرا بحث من را به صورت مختصات خط و نقطه در ریاضی فهمیدی.شاید«تحلیل»کردی.من گفتم وارد علوم اجتماعی نشده‌ایم که ماحصل تجدد قرن نوزدهم و تاریخ اندیشه پشت سر آن است.مسافرت نمی‌رویم که به نقطه‌ی خاصی رسیده باشیم.بحث من جغرافیایی نیست.من در مورد تاریخِ مفاهیم حرف میزنم.که از این منظر ما عقب رفت هم داشتیم.چرا همان مفهومی را که فارابی فهمیده بود،امروزه خیلی از «متفکران» ما نمی فهمند.در این مورد می‌توانی سرنوشت سه کتاب«تهذیب الاخلاقِ» مسکویه رازی،«اخلاق ناصریِ» خواجه طوسی که شرح و رونوشتی از کتاب قبلی ‌است و «اخلاق دوانیِ» جلال دوانی که رونوشتی از کتاب خواجه است را پیگیری کنی که چگونه رویکرد مدنی مسکویه به سعادت اخروی نزول می‌کند.لازم به اشاره است که همین فهم خطی و پیشرفت هم در غرب و تاریخ اندیشه غرب شکل گرفت.

    همانطور که گفتم،منظورم این نیست که هرکاری که آن ها کردند را ما هم باید انجام بدهیم.من حتّی برای تأیید حرفم از جملات فردید «صدر تاریخ ما در ذیل غرب است» و رضا داوری «اکنون در وضعی هستیم که گذشته غرب آینده ماست و چون نه با گذشته قومی خود و نه با گذشته غرب تماس حقیقی نداریم،این آینده موهوم است ... ما بی تاریخ هستیم» استفاده نکردم.حرف من این است که تمام این مفاهیمی که ما امروزه از آن‌ها استفاده می‌کنیم،در تاریخ اندیشه غرب شکل گرفته‌اند.

    اساساً تاریخ یعنی چه؟(امیدوارم تو حداقل تاریخ را به صورت شرح وقایع و سرگذشت شاهان و امامان نفهمیده باشی که در اسلام و ایران از این نمونه ها فراوان است!)چرا باید به «گذشته» فکر کنیم؟ اگر بخواهیم نگاه کنیم،«جای-گاه» ما کجاست؟چرا باید تاریخ را تقسیم‌بندی کنیم؟ قدیم یعنی چی؟ سنّت یعنی چی؟ جدید یعنی چی؟سیاست،اقتصاد،روانشناسی،مالیات،پارلمان،دولت،دانشگاه،روابط‌بین‌الملل،سفارت و سفیر،شهردار،فرماندار،پلیس و ده ها و صدها مفهوم دیگر چه معنایی دارند؟مگر این مفاهیم را ما تولید کردیم؟ سؤال من این است که بدون این مفاهیم چگونه می‌خواهیم تاریخ اندیشه‌ی خودمان را بررسی کنیم؟تکرار میکنم مفاهیم ناگهان ظاهر نمی‌شوند،اروپاییی‌ها شب نخوابیدند و صبح روز بعد ناگهان مفهوم سیاست را تولید کرده باشند. حالا که این مفاهیم همه غربی هستند،ما چگونه باید در مورد خودمان استفاده کنیم؟تاریخ اندیشه در غرب«منطق» دارد،به عبارت دیگر چفت و بست دارد.چگونه بدون فهمیدن آن منطق،می‌توان این مفاهیم را فهمید؟ از کجا مطمئن هستیم که منطق تاریخ ما می‌تواند با منطق تاریخ غرب همسانی داشته باشد که متعاقباً بتوان این مفاهیم را در مورد آن به کاربرد؟شاید بهتر باشد از داوری بپرسی که گفته بود :

    تاریخ ما به مرحله ای رسیده بود که نمیتوانست در مقابل تاریخ غربی موجودیت مستقل داشته باشد،بلکه می بایست ماده‌ای برای قبول صورت تاریخ غربی شود.

    پس اینکه می‌گویم باید از دریچه‌ی مفاهیم غربی به ماده‌ی تاریخ خودمان نگاه کنیم،در واقع نیاز به گفتن نداشت،ما گستاخانه داریم همین کار را می‌کنیم.البته فعلاً، چرا که چاره‌ای نداریم.تا فیلسوفی که آمدن او از بعد از ملاصدرا به تعویق افتاده،بیاید تا بتواند به قول بیهقی«تاریخ پایه‌ای» ما را بنویسد و بر اساس آن تاریخ پایه‌ای بتوانیم مفاهیم را بفهمیم،و بررسی کنیم که آیا این مفاهیم که ما امروزه رایگان استفاده می‌کنیم،در تاریخ اندیشه ما وجود داشته است ؟ امیدوارم الان فهمیده باشی که چرا ما فعلاً امکان تبیین نداریم،چون ما هنوز خیلی درست و به قول داوری تماس حقیقی با تاریخ غرب نداریم که بتوانیم این مفاهیم را به درستی درک کنیم.بماند مراحل بعدی که چگونه با این مفاهیم به تاریخ خودمان نگاه کنیم.

    من واژه«امتناع» را به کار نبردم،اما این که تو به کار بردی یک مائده آسمانی بود. من خیلی بی‌سواد تر از آن هستم که شهامت توضیح این مفهوم را داشته باشم.اما برای تقریب به ذهن،امتناع یعنی همین که بدون این مفاهیم چگونه می توان اندیشید؟اگر با این مفاهیم غربی که به طور ناقص و سیاسی وارد فکر ایرانی شده اند،قصد فکر کردن داریم،که اتفاقی غربی است. درباره هریک از این مفاهیم میلیونها جلد کتاب در غرب نوشته شده است. هنوز هم هیچ علاقه‌ای برای فهم و خواندن این کتاب‌ها دیده نمی‌شود. چون «فلسفه تحلیلی» مسئولیت کمتری دارد.به ما چه که در فرهنگ و تاریخ اندیشه ما مفهوم اقتصاد وجود ندارد،ما ترجیح میدهیم که فعلا با جزئیات تحلیلی که هم می توان در بورکینافاسو خواند،هم در ایران و هم در آکسفورد سرگرم باشیم.خوب البته شاید من اشتباه می‌کنم که فیلسوف باید متفکر زمانه خود باشد و به مسائل زمانه و فرهنگ خود بیندیشد.مگر فرقی میکند که یک شهروند کشور زامبیا فلسفه تحلیلی را در تهران بخواند یا در لندن.مانند این بماند که ریاضی را در تهران یا لندن بخواند.ولی آیا از یک شهروند کنگویی یا چینی می توان توقع داشت که به این مسائل تاریخ و فرهنگ ما توجه کند؟البته تا الان هم هرکه توجه کرده غربی بوده و در ذیل شرق شناسی جای می گیرد که سود چندانی برای ما ندارد.چون شرق شناسان از دریچه مسائل خود به ایران نگاه میکنند.البته ما از دریچه خودشان به مسائل تحلیلی فکر میکنیم!

    برای اینکه یک بیان بسیار ساده از امتناع بیاورم به مفهوم اقتصاد روی می‌آورم. هر زمانی که واژه «اقتصاد» را به کار میبری،در ساحت غرب فکر میکنی،در غرب تاریخی وجود داشته که مفهوم اقتصاد در آن ظاهر شده است.این تاریخ از «تدبیر منزل» فکر یونانی شروع و با آدام اسمیت و هگل و اقتصاددان های قرن 18 و 19 به اوج خود میرسد که تاریخ تولد «علم اقتصاد» است.

     حالا تو اگر می توانی سیر این تاریخ را در تاریخ اندیشه اسلام و ایران برای من ترسیم کن. برای اینکه بهت کمکی کرده باشم،از غزالی و ابن خلدون و یک معاصر برات جملاتی میاورم تا با دو جمله متفکرغربی مقایسه کنی.

    غزالی :

    بدان که درویشی ستوده است ...لیکن درویش باید قانع باشد و از مردمان طمع بریده و بدانچه در دست ایشان است،بی التفات... و ان ممکن نباشد،مگر بدان که به ضرورت از طعام و ... و لباس قناعت کند و بر مقداری اندک تر و نوعی خسیس تر اقتصار...امید خود را به روزی یا به ماهی بازآرد و دل خود را بدان چه پس از ماهی باشد،مشغول ندارد.اگر بسیاری و درازی امید را چشم دارد،عزت و قناعت فوت شود و حرص و طمع او را به خوی های بد و ارتکاب منکرهایی که خارق مروت باشد،کشد ...جوف آدم را جز خاک پر نگرداند و خدای قبول فرمایید،توبه کسی را که توبه کند.(غزالی،احیا علوم دین،ترجمه خوارزمی،علمی و فرهنگی،ص 500)

    توضیح:برای تو باید سؤال باشد که از غزالی وقتی صحبت میکنی از خودت بپرسی پس این همه تلاشی که تو و دیگران برای رفاه بیشتر،یخچال ساید بای ساید،تلویزیون چند اینچ،ماشین ظرفشویی،اتومبیل و ده ها کالای آسایش‌آور (که البته همه‌ی آن‌ها اول در غرب تولید شد و هنوز  هم برندهای معتبر آن غربی ست) برای چه است و چه معنایی دارد؟«کلام» غزالی اقتصاد است یا اینچنین آسایش جویی‌ها؟اگر دومی،چه کسی را میشناسی که این کنش را توضیح داده باشد در ایران و اسلام؟(امیدوارم درس اول علم اقتصاد را بدونی که اگر مردم چنین خواسته‌هایی نداشته باشند،چنین کارخانه‌هایی وجود نخواهد داشت و کار نخواهد بود و متعاقباً ثروتی تولید نمی‌شود که نیاز به اقتصاد باشد.)

    ابن خلدون :

    عادات و رسوم تجمل پرستی و مستغرق شدن در ناز و نعمت و تن پروری . ... فراخی معیشت و تجمل خواهی از موانع پادشاهی و کشورداری است(ابن خلدون،مقدمه،ترجمه فارسی ،ص 286)

    عبدالکریم سروش :

    عزت نه در عزلت است و نه در حراج شخصیت،بلکه در قناعت است و حریت.و این دو  با نیازمندی ناسازگار است... برای جهانیان باید الگوی قناعت بود،نه الگوی صنعت.(سروش،تفرج صنع،سروش،ص 310)

    مسئله : من چند میلیارد پول دارم و می‌خواهم آن را به ده ها میلیارد تبدیل کنم.کاملاً حرص پول بیشتر و رفاه و ماشین مازاراتی و خانه بزرگتر دارم.تصمیم گرفتم که یک کارخانه تولید سرکه تأسیس کنم.هزار نفر را هم باید استخدام کنم.باید به دولت مالیات هم بدهم.حالا با این سه تا پارگراف این کار در تاریخ اندیشه اسلام و ایران توجیه پذیر است یا خیر؟البته که خیر .پس نظریه اقتصادی هم وجود ندارد و من به ناچار باید از نظریه‌های غربی استفاده کنم.شگفتی‌ای که هیچکس به خاطر سرگرم بودن به «تحلیل» به روی خود نمی‌آورد این است که اگر این کار در اسلام و تاریخ اندیشه ایران توجیه پذیر نیست،پس بازار بورس و این همه کارخانه و ... در ایران و جهان اسلام چه می کند؟با کدام حکم شرعی؟

    غزالی و ابن خلدون و سروش را مقایسه کن با دو عبارت زیر که از بزنگاه های شکل گیری تاریخ مفهوم و علم اقتصاد در غرب است :

    هر فردی،پیوسته،کوشش می کند تا برای سرمایه ای که در اختیار دارد،پرثمرترین کاربرد را پیدا کند.در واقع،او نفع خود را دنبال می کند و نه نفع جامعه را،اما جست و جوی نفع شخصی به طور طبیعی،یا بهتر بگویی،به ضرورت،او را به کاربردی رهنمون می شود که برای جامعه سودمندتر است(آدام اسمیت،ثروت ملل،ص 475)

    و از باب رویکرد علمی وشکل گیری علمی این رویکرد،پارگراف زیر می‌تواند روشن کننده‌تر باشد،پارگرافی که اساساً در جهان اسلام و ایران فکر کردن به آن «امکان»پذیر نبوده است :

    یکی از دلایل اساسی که موجب شده است تا شمار اندکی از مردم نسبت به خود آگاهی داشته باشند،این است که بیشتر نویسندگان وقت خود را صرف توضیح این نکته می کنند که آنان چگونه باید باشند و هرگز این زحمت را به خود نمی دهند که به آنان بگویند که به واقع چگونه هستند.در واقع ... انسان معجونی از انفعالات و هواهای نفسانی مختلف است... این انفعالات ... هریک به نوبه خود،انسان را چه بخواهد و یا نه، به سویی می رانند.نشان دادن این ویژگی ها ... در واقع،مهم ترین ستون جامعه ای مرفه است.(برنارد د مندویل)

    من برای نشان دادن وجهی از امتناع،به مثال اقتصاد روی آوردم و نه سیاست ،که مدیر سایت مجبور به ستاره دادن نشود.اما من فقط گوشه ای بسیار بسیار ناچیز و ساده را اشاره کردم.این بررسی را می توان در مورد تاریخ مفهوم سیاست هم انجام داد،که بماند.اما من یک اشاره مختصر در یادداشت قبلی کردم که تو توجهی نکردی:

    1-از ملاصدرا تا به امروز در «تاریخ»اندیشه ما ، از دکارت تا اشترواس و آرنت در تاریخ اندیشه‌ی غرب،نظرت درباره مقایسه‌ی این دو تاریخ اندیشه چیست؟اگر ما «امکان» بوده ایم!!غرب چه بوده؟! پاسخ مختصر من این است که به همان دلیل که در صدر اسلام،کتاب اخلاقِ ارسطو در جهان اسلام مورد توجه قرار گرفت و نه کتاب سیاست او.در حالی که خود ارسطو گفته بود،اخلاق او مقدمه سیاست اوست.

    2- نگفتی چرا فارابی «مدینه فاضله» نوشت؟چرا بعد از اون کسی ننوشت؟

     

    اما در مورد فلسفه تحلیلی که «بی‌خیال» شدی.هیچ اشکالی ندارد که کسی اخلاق تحلیلی بخواند و فلسفه ذهن و زبان و علم و ...اما این اشکال دارد که در تاریخ و فرهنگ ایران باشی و نسبت به مسائل آن بی توجه و خودت را پژوهشگر فلسفه بدانی.گفتم فرقی نمی‌کند این موضوع پایان نامه‌ها و مقالات تحلیلی در ایران باشد یا ماداگاسکار.در هر دو کشور،این مسائل ربطی به فرهنگ آن کشور ندارد.هرچند من به همان اندازه که به علوم اجتماعی در ایران مشکوکم،به فلسفه تحلیلی هم مشکوکم.چون هر دو بعد از تجدد و فرن نوزدهم تثبیت شدند.امری که ما نسبت به آن غریبه‌ایم.

    البته باید بگویم،که خیلی دیر شده است ...

     

     

    آقای مرادی عزیز،  مجدداً و البته خیلی بیشتر بابت توضیح ممنونم.
    مختصر کامنت شما به چند خط سوال من منجر شد و چند خط سوال من به چندین ها خط توضیحات شما. ادامه را بیمناکم!
    من همچنان با بعضی فرازهای بحث شما مشکل دارم. و در خیلی موارد شاید درست تر این باشد که فکر می کنم منظورتان را نمی فهمم.
    و جواب دو سوال آخرت را نمی دانم. و البته درباره اینکه این سوالات «چقدر» مهم هستند خوشبین نیستم. 
    درباره اینها فکر می کنم - اگر کارِ من «فکر» محسوب شود و «امتناع» در آن نباشد. بالاخره اندیشیدن به «تفکر» و «تاریخ تفکر» و ... مسئله ساز است: چه اینکه اینها هم از غرب هستند و ما در تاریخ غرب خیلی عقب هستیم، لذا باید برای این امتناع ها هم فکری کنم. خلاصه امتناع در امتناع! 

    فقط این ابراز نظر را می کنم که: مسائل کشور ما لزوماً مسائل عجیب و غریبی نیستند که حتی فهمِ آنها موانع و دشواری ها (ی ادعایی) دارد و بسیار چند و چون های دیگر. مسائل ما در موارد بسیاری اموری بسیار جرئی و روشن تر هستند. و نمی دانم روشنفکران غرب نشینِ بی فکرِ لندن و نیویورک نشین چه کسانی هستند، اما فکر می کنم در همان میان - خصوصاً از ایران نشین هایِ آنها - هستند  کسانی که سوالات جزئی را می پژوهند و کمک آنها به وضعیت تاریخ و فرهنگ ایران قابل توجه بوده، خصوصاً در قیاس با بعضی متفکران غیرننشینِ که ادعاهای بس بزرگ دارند. 

    باز هم ممنونم.
    :)  معلوم نیست این مکالمات عریض و طویل, پست است و آن مطاب بالا پست و یا آن مطلب کوچک پست و این طومارها, کامنت.
    یادداشت بسیار لطیفی ست البته اگر کامنت ها از پرده ای بر لطافت آن نکشیده باشند...
    پاسخ:
    از هم نظری شما ممنون. به قول قدیمی ها مرحبا بناصرنا!
    جناب مرادی میشه لطف بفرمایید و توضیح بدید که کدام بخش از سخنان بنده غربی ! بوده ؟ نوشته من در جواب آقای شمس بود و فکر کنم آنقدر واضح است که نیاز به توضیح نباشد ...همه مشکلاتی که حضرتعالی مرقوم کردی بخاطر همان کم کاری در عرصه سیاست است ....
    سلام آقای دکتر ، من کامنتی گذاشتم ولی فکر کنم زمان این پست تمام شده( چند وقتی بود به سایت شما سر نزده بودم) ، و زحمت تاییدش رو نکشید . هم اینکه زمان پست گذشته و هم پست دوستان طولانی است و موجب اذیت حضرتعالی می شود ...باتشکر 
    پاسخ:
    خواهش میکنم
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی