آدرس سابق «دغدغه های اخلاق و دین» / سید حسن اسلامی

آدرس جدید: HassanEslami.com
در آذرماه سال گذشته به دعوت کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، و با راهنمایی اداره امور اتباع خارجی وزارت کشور، در نشستی با عنوان «ایمان و حمایت» که در 12-13 دسامبر در کاخ ملل ژنو برگزار شد شرکت کردم. برای من، این نخستین تجربه رویارویی با مسئله آوارگی و پناهندگی از این منظر بود.شرکت‌کنندگان در این نشست عمدتاً سه گروه بودند: (1) نمایندگان ادیان مختلف، (2) متخصصان و کارشناسان دینی، و (3) نهادهای دین‌بنیاد (FBOs)[1] که با خاستگاهی دینی در عرصه امور پناهندگان و آوارگان فعالیت می‌کردند. مسئله محوری این نشست که، افزون بر نشست‌های عمومی افتتاحیه و اختتامیه، در سه میزگرد تخصصی و به مدت دو روز ادامه داشت، بررسی ارزش‌ها و ظرفیت ادیان مختلف در زمینه کمک‌رسانی به آوارگان بود.
آقای آنتونیو گوتیرز، رئیس کمیساریا، ریاست افتتاحیه نشست را بر عهده داشت. وی پس از خوشامدگویی، در بخشی از اظهارات افتتاحیه خود به نقش ادیان و آموزه‌های آن‌ها در کمک به آوارگان و پناهندگان اشاره و دیدگاه اسلام را در قبال پناهندگان این گونه جمع‌بندی کرد:

در اسلام، قرآن کریم خواستار حمایت پناهنده (المستأمن)، که ایمنی وی بر اساس عرف «امان» به صورت قطعی تضمین گشته است، می‌شود. این رفتار  کریمانه، همان گونه که در سوره توبه بیان شده، برای مسلمان و نامسلمان یکسان است: «و هرگاه یکی از مشرکان به تو پناه آورد، پناهش ده تا کلام خدا را بشنود. سپس به مکان امنش برسان، زیرا که آنان مردمی بی‌خبرند.» (سوره 9، آیه 6). در واقع، سنجش وظیفه اخلاقی جامعه، بر اساس نحوه پاسخ‌گویی‌اش به درخواست پناهندگی است. استرداد «مستأمن» آشکارا ممنوع است- که سرچشمه دیگری از مفهوم مدرن قاعده عدم استرداد[2] به شمار می‌رود.[3]
 
چند ماه پس از پایان این نشست، گوتیرز به جمع‌بندی میزگردهای تخصصی سه‌گانه این نشست دست زد و در گزارشی پنج صفحه‌ای حاصل آن‌ها را برای شرکت‌کنندگان ارسال کرد. در این گزارش، پس از اشاره مختصری به آن چه در این نشست گذشت و همراه با بیان توصیه‌هایی در جهت فعال شدن پیروان ادیان و نهادهای دین‌بنیاد، به نقش ادیان و ارزش‌های اخلاقی آن‌ها در حل معضل آوارگان و پناهندگان تأکید می‌کند. به نوشته وی، کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، نهادی غیر دینی است، هرچند این واقعیت مانع از آن نیست که به نقش دین توجه بیشتری شود و همه دست اندر کاران این عرصه بر «سواد ایمانی» خود بیفزایند. به تعبیر وی:

توصیه کلیدی که از  این بحث به دست می‌آوریم، آن است که فعالان عرصه‌های بشردوستانه، از جمله کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، فهم خود را از سنت‌های دینی همه ادیان ژرفا ببخشند و بیشتر «سواد آموخته ایمانی»[4] گردند. این نکته نه تنها به معنای فهم بهتری از نقش محوری ایمان در جوامعی است که با آن‌ها کار می‌کنیم، بلکه به صورت ملموس‌تر شامل فهم ساختارها و شبکه‌های ایمانی است.[5]
 
توجه به مسئله پناهندگان در کشور ما به دلایلی چند اهمیت خاصی دارد. نخست آن که یکی از آموزه‌های اعتقادی ما و تاکیدات قرآن کریم بر یاری نیازمندان و در راه ماندگان یا به تعبیر قرآن «ابن سبیل» است. دیگر آن که کشور ما، در طول تاریخ پناهنده‌پذیر بوده است و در پی حوادث مختلفی چون جنگ و قحطی سیل پناهندگان و آوارگان به ایران سرازیر می‌شود. سوم آن که وجود پناهندگان در کشور، خواه ناخواه، مسائل فرهنگی و اجتماعی مختلفی پدید می‌آورد که در صورت حل ناشدنشان می‌تواند بحران‌زا باشد، چهارم آن که مناسبات دوستانه و مبتنی بر احترام نسبت به کشورهای همسایه، مستلزم توجه به مشکلات شهروندانشان است. سرانجام آن که قومیت و ملیت انسان‌ها و شهروندان کشورهای دیگر، تابع عوامل مختلف جغرافیایی و حوادث ناخواسته و گاه نامعقول است. لذا هرچند، برای مثال، مردم افغان و ایران، تابع دو نظام کشوری متفاوت هستند و به دو واحد سیاسی مستقل تعلق دارند، همگی از خانواده بزرگ انسانیت به شمار می‌روند؛ خانواده‌ای که اعضای بسیاری دارد که به زبان‌های مختلفی سخن می‌گویند و در نقاط گوناگونی زندگی می‌کنند، با این حال، همه «اعضای یکدیگرند».
 


[1] Faith-based Organisations.
[2] Non-refoulement.
[3] High Commissioner’s Dialogue on Protection Challenges, Theme: Faith and Protection, Opening remarks, by Mr. António Guterres, United Nations High Commissioner for Refugees, Palais des Nations, Geneva, 12 December 2012.
[4] Faith literate.
[5] High Commissioner’s Dialogue on Protection Challenges, Theme: Faith and Protection(12-13 December 2012), Chairman’s Summary, António Guterres, United Nations High Commissioner for Refugees
  • سه شنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۲، ۰۷:۱۳ ب.ظ
  • سید حسن اسلامی

نظرات  (۸)

  • وحید سهرابی فر
  • با سلام و ادب

    مشکلات بسیاری در عصر جدید وجود دارند که نیازمند یاری دین هستند، به نظر می رسد برای حل این مشکلات، در مرحله اول نیازمند روش شناسی جدیدی در مطالعه ادیان (اسلام) هستیم تا به قرائت های بنیادگرایانه منتهی نشود. بسیاری/ برخی  از گروه هایی که امروزه زمینه ساز مشکلات بین المللی(مانند آواره کردن مردم از محل زندگی) هستند، دارای داعیه های دینی هستند. به دست دادن روشی برای فهم صحیح دین که متناسب با شرایط جدید باشد و مشکلات موجود را حل کند، کلید حل بسیاری از مشکلات خواهد بود.
    پاسخ:

    از توجه شما به این نکته سپاسگزارم. به نظرم، مسئله آوارگان در دو سطح قابل بررسی است. یکی آن که چرا عده‌ای آواره می‌شوند، دوم آن که در قبال آوارگان چه باید کرد. نکته شما ناظر به سطح اول است. اما تمثیل بودا را فراموش نکنیم که  پرداختن به علت تیراندازی به شخص زخمی و در حال مرگ، مانع از نجات وی نشود. یادداشت من عمدتاً ناظر به این جنبه از آوارگی است.

    نکته آقای سهرابی فر جالب است. 
    به نظرم تمثیل بودا در این مورد آنقدر هم دقیق نیست (از جهتی نزدیک میکند و از جهتی دور). در این مورد توجه به مباحث سطح اول (علل و زمینه ها) چیزی است که باید در کنار سطح دوم (چه باید کرد) پیگیری شود. به گمانم اگر تمثیل بودا را در این مورد جاری کنیم، آن وقت گویی سطح دوم مهمتر است، درحالی که چنین نیست.
    شاید به این سبب باشد که این مسئله همچنان زنده است: همچنان تیراندازی میشود!
    پاسخ:
    با تشکر، قصدم بی اعتبار کردن سطح اول بحث نبود و تاکید کردم که این مسئله در دو سطح قابل پیگیری است. اما اهمیت تمثیل بودا در این جا آن است که مبادا در قبال واقعیت آوارگی و آوارگان و به جای اقدام برای فهم وضعیت انها و حل مشکلاتشان، خود را به مباحث نظری محدود کنیم. افزون بر این که آواگی علل متعددی دارد که یکی از انها میواند قرائت خاصی از دین باشد. حال آن که منازعات قومی و نژادپرستانه یکی از علل اصلی آوارگی است.
  • محمد مرادی
  • نوع نگاه دکتر به مسئله زیبا،انسان دوستانه،قابل درک و در عین حال به نظرم چندان کمک کننده نیست.بگذارید مقدمه های فلسفی اش را که به نظرم همچنان از نظر تاریخی برای مادشوار فهم است،رها کنم و برای موضع خودم از ناپلئون کمک بگیرم که در دیدارش با گوته گفت"سیاست،تقدیر انسان است".دنیای جدید تنها دو راه حل در عرصه ی عمومی دارد و آن ها حقوق و سیاست است.تاریخ نشان از تلاش دین و اخلاق برای مهار انسان ها دارد،اما به قول مشهور هگل:"تاریخ دادگاه جهانی ست".بی نتیجه بودن این تلاش و فهم آن کلید ورود به دنیای جدید است.مسائلی که مبنای سیاسی دارند را نمی توان با دین و اخلاق حل کرد.اگر به تفکیک دوستان قائل باشم،در پاسخ به دکتر باید بگویم تا کی می توانیم ناظر به بخش دوم باشیم.مثال سوریه ،نمونه خوبی ست.از نظر من جنگ داخلی اسلام است.وقتی یک سنی سینه یک شیعه را ان گونه می شکافد و قلب او را به دهان می گیرد،چگونه می توان از شیعیان توقع داشت تا به آوارگان سنی که اگر امکانش را داشتند ممکن بود همان کار را انجام می دادند،کمک کنند.البته برعکس آن هم کاملا صادق است.الان اردن،ترکیه،لبنان و عراق از همین آوارگان در حال آسیب دیدن هستند و شعله جنگ به وضوح به لبنان و عراق هم کشیده شده است.برادران خیلی از همین آوارگان در میدان جنگ دست به چنین فجایعی می زنند و خود در مصاحبه هایشان آشکارا می گویند که طرف مقابل باید از بین برود.اما همچنان منکر کمک انسان دوستانه نیستم.موضوع این است که ممکن است این کمک ها طرفدارانه و در عین حال غیراخلاقی هم باشد.
    همه مسائل در عرصه عمومی در دنیای جدید،راه حل سیاسی دارند.این مسئله از نظر من،دو سطح ندارد.برای حل این مشکل و جلوگیری از تکرار آن در سایر کشورهای منطقه محکوم به فهم این هستیم که چرا در نیای مسیحیت با چند ده زیرشاخه و فرقه این اتفاق ها نمی افتد.خواهش می کنم با ذکر یک نمونه کلیت مسئله پاک نشود.در مسیحیت این مسائل بسیاربسیار نادر است.اگر چه در گذشته کشتار بین آن ها زیاد بوده،اما سئوال این است که تجربه غرب مجانی در اختیار ماست.و در این جا دو مسئله مهم مطرح است که چرا ما اعتنایی به این تجربه نداریم و دوم آن عده معدودی هم که دارند،توان فهم آن را ندارند.مسیحیت چگونه از این حادثه جلوگیری کرد.به آوارگان پروتستانی کمک کرد؟یا یک اتفاق نادر(وشاید هم غیر قابل تکرار)در غرب افتاد که ریشه این مسائل را برای همیشه خشک کرد.

    پاسخ:

    آقای مرادی عزیز، از این که پست‌های مرا دنبال می‌کنید، ممنونم و از این که با طرح ایده‌ها و پرسش‌هایتان به گسترش آن‌ها یاری می‌رسانید، بیشتر سپاسگزارم. در این جا، مجال خیلی از بحث‌ها نیست و فکر می‌کنم که قبلاً درباره کمی از آن‌ها گفتگو کرده باشیم.

    فقط یک اشاره درباره نکته‌های شما دارم. ما نظام حقوقی و سیاسی کشورها را نیز بر اساس معیارهای اخلاقی ارزیابی و ارزش‌گذاری می‌کنیم. ایده اصلی فلسفه سیاسی، دسترسی به بهترین «عدالت» ممکن و هدف نظام‌های حقوقی قابل قبول، تأمین «نظم عادلانه» است. در این باره، بد نیست به کارهای مایکل سندل نگاهی بکنیم.

    اگر رژیم سیاسی آفریقای جنوبی پیش از ماندلا را نادرست می‌شماریم، یا اصل حقوقی جداسازی نژادی در جنوب آمریکای قبل از دهه هفتاد را محکوم می‌کنیم، دست به داوری اخلاقی زده‌ایم. به همین سبب، مخالفت ماندلا با رژیم مسلط پرتوریا، و عصیان مدنی مارتین لوتر کینگ بر ضد نظم حقوقی رایج را درست و عادلانه می‌شماریم و راهپیمایی «غیر قانونی» گاندی بر ضد قوانین انگلیس را عین «حق» می‌دانیم.

     لوترکینگ در نامه معروفش از زندان بیرمنگام با استناد به سنت آگوستین، اعلام کرد «قانون ناعادلانه اصولاً قانون نیست.»

    حکم قانونی دادگاه آتن بر ضد سقراط، هنوز که هنوز است ناعادلانه به شمار می‌رود. دیدگاهی که پیوند میان اخلاق و حقوق و سیاست را می‌گسلد نوعی پوزیتیویسم حقوقی است که در نهایت حاکمیت «قانونی» هیتلر را درست می‌شمارد و احکام «حقوقی» نژادپرستانه رژیم‌های آپارتاید را تأیید می‌کند. فکر کنم همین مقدار کافی است، «کردم اشارتی و مکرر نمی‌کنم.»

    چند نکته درباره چند نکته از آقای مرادی عزیز.
    1. «بی نتیجه بودن این تلاش [یعنی مهار انسان با دین و اخلاق] و فهم آن کلید ورود به دنیای جدید است.» به گمانم «بی نتیجه بودنِ این تلاش» به معنای ردّ پیشرفت اخلاقی است. به نظرم میتوان این را تالی فاسد لحاظ کرد. (بی اخلاقی های جدید در موارد متعدد ناشی از «جهل» و بی خبری هستند، نه شرارت اخلاقی.) بنابراین آن «بی نتیجه بودن» مدعای سنگینی است. مضافاً بر اینکه من متوجهِ نشدم که دلیلِ این مدعا کجاست.
    2. تمایز قاطع میان اخلاق و حقوق یا اخلاق و سیاست پذیرفتنی به نظر نمیرسد. عرصه حقوق (و البته از جهتی سیاست) به غایت «هنجاری» است و در عرصه هنجارها اخلاق جایگاه خاص خودش را دارد. به علاوه، متفکران این حوزه ها در حال داد و ستد فکری با اخلاق هستند و عملاً مجبورند به ملاحظات اخلاقی حساس باشند. (مسئله بی اخلاقی داستان دیگری است.) 
    3. کاش مقوله «بخشایش» را لحاظ میکردید (ناظر به اختلافات مذهبی و غیره). بخشایش انواع و سطوحی دارد. به نظرم در بحثی که ایشان مطرح کرده کاربرد دارد.
    4. «همه مسائل در عرصه عمومی در دنیای جدید، راه حل سیاسی دارند.» آنطور من در ذهن دارم، سیاست نتیجه عملی تصمیماتی است که براساس و/یا در قالب حقوق به عمل نزدیک میشود. حقوق هم به هر حال با مسئله «حق» ارتباط تنگاتنگ (یا تنگتر از این!) دارد. «حق» نیز در نهایت در عرصه اخلاق میگنجد. این است که نمیفهمم چرا مسائل با «سیاست» حل میشوند، اما دست «اخلاق» یکسره کوتاه است.
    5. نمیتوانم بپذیرم که نگاه دینی کمک کننده نیست. به هر حال بخشی از انسانها متدین هستند، یعنی نسبت به برخی متون و شخصیتها حالت پذیرش یا اعتماد یا ... خاصی دارند. حال اگر بتوان آموزه هایی از این متون یافت که به حل مشکلات امروزین کمک میکند، این راه چه اشکالی دارد؟ هم راهی دینی است و هم کمک میکند. البته، این که «کمک میکند» به این معنی نیست که «همه مشکلات را حل میکند.» چنانکه راه حل سیاسی هم نتوانسته (و شاید بشود استدلال کرد که نمیتواند) «همه مشکلات را حل کند.» 
  • محمد مرادی
  • استاد گرامی و محسن عزیز:
    لئو اشتراوس(منتقد مدرنیته)،ماکیاوللی را نخستین موج تجدد می دانست.اندیشه سیاسی به دو دوره قدیم و جدید تقسیم می شود.و در اندیشه سیاسی جدید دیگر«عدالت» کانون نیست.همانطور که ماکیاوللی هرگز از عدالت در کتابهایش صحبت نکرده است.این دانشمند سیاست گفته بود که سیاست حوزه ای است که دست اخلاق از آن کوتاه است.استاد گرامی و آقا محسن،بانیان این آواره گی و تاثیرپذیران ان،قرن هاست در زیر سایه موعظه های اخلاقی بوده اند ،آن هم با ادعای سترگ اسلام و نتیجه بیش از ده ها هزار کشته است.در این که اسلام غنای خوبی در اخلاق دارد،مخالفت چندانی ندارم.اما حرفم این است که پس چرا تاثیری ندارد.امیدوارم در پاسخ به این سئوال سطح بحث به ایراد مسلمان و اصل اسلام در باور عامه تنزل پیدا نکند.حرف من این نیست که در ادیان احکام لازم برای داوری اخلاقی این مسائل وجود ندارد،چرا دارد،مسئله من ناکافی و موثر نبودن آن هاست.منظورم همان نقد هگل به اخلاق کانت است،که می گفت ضمانت اجرا ندارد.اخلاق و دین،با این تعریف موجود از آن در اسلام،تنها از مجرای فرد می تواند در حوزه عمومی تاثیر بگذارد،این اوج توانایی آن هاست که متاسفانه همین تاثیر هم دیده نمی شود.در سیاست و حقوق ضمانت اجرا وجود دارد.برای همین کارت زرد و قرمز در فوتبال وجود دارد.بازیکن می تواند فرد خوب و اخلاقی هم باشد،اما خطای او در بازی منجر به اخراج وی می شود.اینکه کار او غیراخلاقی بوده کمکی به داوری فوتبال نمی کند.همه اشاره های استاد مبنی بر داوری اخلاقی است که منم تقریبا با همه آن موافقم.اما بحث من ناظر به سیاست و حقوق است.منظورم فهم  حوزه ای در زندگی بشری ست که حوزه عمومی نام دارد و هیچکس حق ندارد عقاید شخصی دینی و اخلاقی خود را وارد آن کند.سیاست ،علم تخصصی آن حوزه است.بگذاری مثالی بزنم.فرض کنید در جامعه ای،دو گروه با دو مجموعه از عقاید اخلاقی و دینی متفاوت  وجود داشته باشند.فارغ از درست و غلط بودن عقاید آن ها،فرض کنید یک گروه بر دیگری برتری کمی یا نظامی داشته باشد.حال چه نظام حقوقی و اخلاقی باید در آن جا تاسیس شود؟بدیهی ست که اگر این نظام مبتنی بر باورهای یکی از دوگروه باشد،فاتحه گروه دیگر ساخته است.نمونه ان سوریه و همین مصر به عنوان نوک پیکان جهان اسلام که دیشب «دموکراسی» اش در عرض یکسال سقوط کرد.چون قوانین به نفع یک گروه خاص بود و البته دلایل دیگر.فهم این که چه نظامی باید تاسیس کرد فهم سیاست و حقوق است.اگر این اتفاق ممکن شود(همانطور که در اروپای غربی اتفاق افتاد)،هر دو گروه احساس رضایت خواهند کرد.
    محس جان،«حق» در عرصه اخلاق و دین دیگر معنایی ندارد(البته در حوزه خصوصی و در داوری های شخصی شاید)،حق همان است که ماکیاوللی به خوبی توضیح داد:هر جا برآیند نیروهای دو گروه در یک جامعه به نقطه تعادل برسد،آن نقطه حق است.حق در دنیای جدید نه از اخلاق می آید و نه از دین و نه حتی از آن عقل متافیزیکی،بلکه حق،تلاش بنیادین برای به تعادل رساندن نیروهای موجود در یک جامعه است،تا علیه هم خشونت به خرج ندهند،فارغ از اینکه ممکن است باورهای یکی از این گروه ها از نظر اخلاقی غلط هم باشد.همجنس گرایی ممکن است کاملا غلط باشد،اما به گروه مخالف نباید اجازه اعمال زور بر آن ها را داد.چگونه؟همان نقطه تعادل این دو گروه است.که حق نام دارد و دموکراسی،روش های حفظ این نقطه تعادل و پاسداشت حق است.
    در کمال اختصار گفتم و ممکن است در برخی جاها دلایل فوت شده اند.
    پاسخ:

    جناب آقای مرادی با سلام نمی‌خواهم وارد تفصیل بحث شوم و اصولاً این نگاه به مسئله را که اخلاقی نیست، حتی حقوقی و سیاسی نمی‌دانم. فقط یک نکته را می‌گویم. اگر بحث یافتن «نقطه تعادل» است و آن را توصیفی می‌دانید، پس نه نگران مردم سوریه باشیم نه نگران «سقوط دموکراسی» در مصر. همه اینها تلاش‌هایی است برای یافتن نقطه تعادل و فرقی نمی‌کند که در این میان چه اتفاقی برای چه کسی می‌افتد. همه این اتفاقات آزمون و خطایی است برای یافتن «نقطه تعادل». اگر هم تجویزی به قضیه می‌نگرید و نگران سقوط دموکراسی نوپای مصر هستید، در واقع باز به دامن اخلاق برگشته‌اید و دارید از این زاویه مسئله را تحلیل می‌کنید. زیرا بر این نظر هستید دموکراسی نظام بهتری است زیرا عادلانه تر است یا مثلاً نقطه تعادل را بیشتر حفظ می‌کند.

    واقعش آن است که هنوز محور فلسفه سیاسی و حقوق «عدالت» است و حتی دیکتاتورترین مردم روی زمین که فهمی از عدالت ندارند، دست کم ادعا می‌کنند که نظامشان عادلانه است و عدالت را بر قرار کرده‌اند. آن نقطه تعادلی هم که شما از آن نام می‌برید، آرمان اخلاقی مطلوبی است که «حق» همه ذینفعان از طریق مشارکتشان در آن استیفا شده باشد، یا همان جامعه اخلاقی کانتی. امروزه حتی کسانی که کتاب بالینیشان، شهریار ماکیاولی است، یک دم واژه عدالت و اخلاق از دهانشان نمی‌افتد. این نکته نشان میدهد که هنوز دست کم به ظاهر عدالت و حق و اخلاق در سیاست محوریت دارد.


    از آقای مرادی عزیز ممنونم که توضیح بیشتر داد. دو سه نکته به ذهنم آمد:
    1. «... هیچ کس حق ندارد عقاید شخصی دینی و اخلاقی خود را وارد آن کند.» این حکم چه حکمی است؟ من آن را اخلاقی میفهمم؛ حکمی که البته ملاحظاتی ناظر به وضع جامعه و نظام اجتماعی و ... را در نظر گرفته است. ممکن است کسی آن را «حقوقی» بفهمد، اما به گمانم فهم اولیه ما از آن «اخلاقی» است، هر چند بخشهایی از آن در قالب حقوق هم آمده باشد.

    2. «فهم این که چه نظامی باید تاسیس کرد فهم سیاست و حقوق است.» این هم مسئله ای است که میتوان آن را اخلاقی فهم کرد. یعنی بحث درست و نادرست، حق، عدالت، و غیره. همین است که بسیاری فیلسوفان حوزه کاری خود را «moral and political philosophy» مینامند. چون ارتباط آنها وثیق است.

    3. «"حق" در عرصه اخلاق و دین دیگر معنایی ندارد.» و اینکه مراد «حفظ نقطه تعادل» است. اینکه چرا در اخلاق «حق» نداریم برایم روشن نیست. از سقط جنین که مسئله حق است تا آزادی بیان و مسائل مربوط  (از جان استوارت میل تا الان) که آن هم مسئله حق است: حق اقلیت، حقوق اکثریت جامعه، و ... . و اساساً این حق را «نقطه تعادل» نمیبینم. همان مثال شما: کسانی که از حق (ادعایی) همجنسگرایان دفاع میکنند، بیشتر نقطه تعادل جامعه را بهم میریزند - تعادلی که قرنها به جای خود بوده - نه اینکه در پی نقطه تعادل باشند. اینها در پی «تعادل» نیستند، در پیِ «حقی» که برای خود مفروض میدارند هستند. (مشخص است قضاوتی نکردم که آیا این حق است یا نه، و اگر حق است به چه معنا حق است یا منشأ آن چیست، و اگر حق است نتایج عملی آن چیست، و ...)

    پاسخ:
    آقا محسن سلام،
    از شما  ممنونم که با اشاره به چند نکته کلیدی، بزنگاه بحث را مشخص و دشواری‌های دیدگاهی را که اقای مرادی طرح کرده اند نشان داده اید. من هم در ذهنم بود که برخی از این نکات را بسط دهم که شما به خوبی اشاره وار گفتید.
  • محمد مرادی
  • سلام دوباره
    بحث مفصلی ست،منم برای جمع بندی نکاتی را می گویم:
     1-نه نوصیفی ست و نه تجویزی و نه این نقطه تعادل با حمله به عراق و افغانستان به دست می آید و نه با موعظه های اخلاقی.بلکه این نقطه تعادل،ناشی از تاریخ اندیشه یک فرهنگ است.
    2-ماکیاوللی هم شهریار است و هم "گفتارها".متاسفانه این کتاب مهم او نادیده گرفته می شود.جایی که او صحبت از حکومت قانون کرده است.همچنان هم معتقدم در ساحت زندگی اجتماعی انسان،حوزه هایی وجود دارد که اخلاق در ان کارایی ندارد.نه اینکه اخلاق ناتوان است،بلکه زندگی انسان پیچیدگی بسیار دارد.

    3-عدم دخالت در حوزه عمومی،برآمده از تاریخی از نزاع است.تجربه غرب مجانی در اختیار ماست.به همه چیز می توان نگاه اخلاقی کرد.همانطور که روانشناسان می گویند علم نهایی روانشناسی ست و یا مانند فیزیکدانان.این ساده انگاری ست که فکر کنیم اگر به مردم یک جامعه بگوییم که دموکراسی از نظر اخلاقی خوب است پس ان را تاسیس کنیم،دموکراسی برقرار می شود.در غرب تاریخی غنی پشت سر تاسیس دموکراسی است.اگر به این بود که فیلسوفان یونانی خیلی زودتر ان را گفته بودند.اما عمر دموکراسی به بیش از دویست سال نمی رسد.اما شما می توانی در یک کتاب از مزایای اخلاقی آن بنویسی ولی این کتاب منجر به دموکراسی نمی شود.منظورم این بود که اخلاق و دین،دیگر نمی توانند مانند گذشته ادعای حداکثری در حوزه عمومی داشته باشند.هر چیزی که با سیاست درآمیزد،سیاست آن را در خود حل میکند.سیاست حوزه ای از دانش انسان است که سایر دانش ها را در برمی گیرد.با اخلاق به نقد سیاست رفتن،اتلاف وقت است،هرچند می توان درباره آن کتاب نوشت،چنان که نوشته اند و اتفاقی نیفتاده است.با سیاست باید به نقد سیاست رفت.

    بحث مفصل است،از دوستان آموختم و تشکر می کنم.

    ممنون از آقای مرادی بابت توضیح.
    بحث درازدامنی است
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی