آدرس سابق «دغدغه های اخلاق و دین» / سید حسن اسلامی

آدرس جدید: HassanEslami.com


بار اول که فیلم «مه» (The Mist) ساخته فرانک دارابونت را از تلویزیون دیدم، به کارگردان بیراه گفتم که چرا  فیلم خود را با این پیام ضد اخلاقی پایان داده است. بار دوم که همین فیلم را به زبان اصلی دیدم، یک مشت به خودم دری وری گفتم که چرا به اعتماد تلویزیون درباره آن کارگردان از همه جا بی‌خبر این گونه داوری کرده بودم. بار سوم که همین فیلم را دوباره از سیما دیدم، مانده بودم به کی بد و بیراه بگویم.شاید بایست این دفعه هم به خودم دشنام می‌دادم که، برخلاف پند حافظ خواسته بودم آزموده را دوباره بیازمایم. آخر حافظ گفته بود: من جرب المجرب حلت به الندامه. اما تفصیل ماجرا.


دارابونت، کارگردان آمریکایی-مجاری، را با فیلم‌های درخشان مسیر سبز (The Green Mile) و رهایی از شاشنک (The Shawshank Redemption) می‌شناختم و می‌ستودم. هنگامی که فیلم «مه» از تلویزیون پخش شد، با لذت نشستم و نگاه کردم. داستانِ خطی ساده‌ای داشت. هیولاهایی که همه جا را مه‌آلود کرده‌اند شهر را تسخیر و مردم آن جا را قتل عام می‌کنند. ظاهراً راه گریزی نیست و عمده مردم تسلیم می‌شوند. در این میان، دیوید، مثلاً قهرمان فیلم، با چهار تن دیگر در اتومبیلی از شهر می‌گریزند تا خود را از چنگال هیولاها نجات دهند. این چهار تن عبارتند از پسر هشت ساله دیوید، زنی جوان که معلم است و زوج پیری که عاشقانه همدیگر را دوست دارند. در میانه راه بنزین ماشین تمام می‌شود و خودرو از کار می‌افتد. ظاهراً راهی جز آن که تسلیم هیولاها شوند و به شکل فجیعی کشته شوند ندارند. زن جوان هفت تیری در دست دارد که آن را به دیوید می‌دهد. در این اسلحه تنها چهار گلوله وجود دارد. دیوید با نگاهی به سه تن همراه خود، موافقتشان را جلب می‌کند. پسرش نیز خواب است و دیوید خود به جای او تصمیم می‌گیرد. در این جا دوربین با ظرافت از ماشین خارج می‌شود. از بیرون صدای چهار گلوله پیاپی را می‌شنویم. سپس همراه با دوربین وارد ماشین می‌شویم و می‌بینیم  که دیوید چهار همراه خود، از جمله پسرش، را به قتل رسانده است. آنگاه در حالی که عربده‌های دیوانه‌واری می‌کشد، از ماشین خارج می‌شود و خود را به هیولاهایی که صدایشان از دور شنیده می‌شود و خودشان در حال آشکار شدن هستند، تسلیم می‌کند تا کشته شود.


روایت نخست فیلم در این جا به پایان رسید و من مانده بودم که چطور دارابونت این گونه تسلیم شدن نومیدوار را توصیه می‌کند. پایان فیلم به هیچ روی برایم قانع‌کننده نبود و با کارهای دیگر این کارگردان نمی‌خواند.



پس از مدتی همین فیلم را به زبان اصلی دیدم. از معدود فیلم‌هایی بود که تلویزیون ما تقریباً همه آن را بی سانسور نشان داده بود و تنها تفاوت عمده در شاید یک دقیقه پایانی فیلم بود. در این روایت دوم، دیوید خود را برای کشته شدن عرضه می‌کند و صداها لحظه به لحظه نزدیک‌تر می‌شود، اما کمی که می‌گذرد و مه بر طرف می‌گردد، از میان مه، نه هیولاها بلکه، نفربرها و تانک‌های نظامی هستند که برای نجات مردم و آتش زدن هیولاها آشکار می‌شوند. تازه دیوید متوجه می‌شود که زود تصمیم گرفته است و کافی بود چند دقیقه دیگر تاب می‌آورد. این جاست که نعره‌های خشمگیانه دیوید به زوزه‌های دردناک تبدیل می‌شود و او به خود می‌پیچد که چرا به دست خود عزیزش و همراهانش را کشته است. در این جا پیام فیلم و منطق دارابونت آشکار می‌شود و این فیلم در واقع استمرار همان ایده امید است که در فیلم رهایی از شاشنک دنبال می‌شد.


من نمی‌دانم که حکمت بریدن این قسمت بسیار کوتاه، تعیین کننده و در عین حال بدون هیچ گونه حساسیت‌زایی چه بود. اما هر چه بود فیلم را از روایت امید به ترویج یأس از سیمای جمهوری اسلامی تبدیل کرد.


بار سوم همین فیلم را از سیمای خودمان دیدم. این دفعه ظاهراً پخش کنندگان متوجه پیام منفی فیلم شده بودند. اما به جای آن که صحنه پایانی فیلم را دوباره در آن بگنجانند و حق مطلب را ادا کنند، صحنه بی‌کلام داخل ماشین و تصمیم بر قتل همراهان را مبهم و صحنه بازگشت دوربین به داخل ماشین را حذف کرده بودند. در نتیجه، بدون هیچ منطق روشنی ناگهان دیوید از ماشین بیرون می‌آید و بدون آن که بیننده بداند که وی همراهان خود را کشته است، فقط عربده می‌کشد و فیلم تمام می‌شود! یعنی اساساً روشن نمی‌شود که در ماشین چه گذشت و حالا چرا دیوید عربه می‌کشد.


خوب حالا بگویید از این سه روایت کدام خوب، کدام بد، و کدام زشت است؟

 

  • جمعه, ۳ آبان ۱۳۹۲، ۰۷:۴۰ ب.ظ
  • سید حسن اسلامی

نظرات  (۹)

  • رحیم دهقان
  • استاد بزرگوار جناب آقای دکتر اسلامی

     سلام

    از نگاه خاص و نقادانۀ شما بسیار لذّت بردم. من خودم یک بار فیلم را دیده ام، امّا نه با نگاه دقیقی که شما داشته اید! برداشتی که من در آن یک بار داشتم مطابق با تقریر اوّلی است که شما اشاره فرموده اید. فارغ از قضاوت در باب فیلم، خواستم بیان فرمایید که معیار جدایی «بد» و «زشت» در سوال شما چیست؟ آیا از «زشت» مفهومی را اراده کرده اید که بار منفی بیشتری را با خود حمل می­ کند؟

    با این حال، بر اساس آنچه به نظر من می رسد تقریر اوّل بد، تقریر دوّم خوب،  و تقریر آخر «نادرست» است.

    پاسخ:

    جناب دهقان ممنونم.

    در واقع، تیتر «خوب، بد، زشت» تلمیحی است به فیلم معروف سرجیو لئونه با همین نام.

    اما مقصودم از تقریر زشت، صرفاً نادرست و غیر اخلاقی نیست. بلکه این است که کارکرد مورد نظر را تأمین نمی‌کند و عملی است که حتی با محاسبات سنجشگرانه و نفع پرستانه سازگار نیست. بلکه صرفاً عملی است از نظر کاربردی بی‌خاصیت، از نظر اخلاقی نادرست و از نظر زیباشناختی زشت. مقصودم از زشت این است.

    با سلام خدمت استاد اسلامی

    تحلیل موشکافانه شما بسیار جالب بود، مثل همیشه توجه خاصی به جزئیات داشتید. متاسفانه من این فیلم را ندیدم ولی فیلم The Shawshank Redemption را دیده ام و داستان امید بخش در آن فیلم فضای تقریبی این فیلم را نیز قابل حدس می کند. در مورد دست کاری های ناشیانه صدا و سیما در مورد فیلم های خارجی، سخن بسیار است و همین نمونه ای که مطرح کردید، بسیار گویاست که فیلمی با محتوا را به امری مهمل تبدیل کرده است.
    به نظر من روایت خوب، همان داستان خود فیلم است.
    سوالی که برای من مطرح شده این است که آیا اخلاقا مجاز هستیم که ایده ی یک فیلم ساز را چنین تحریف کنیم؟

    پاسخ:

    ممنونم. خوب خودتان می‌گویید آیا اخلاقاً مجاز به «تحریف» هستیم؟ یا نه؟ فکر کنم خودتان جواب سؤال را داده‌اید. ما همان قدر مجاز به این کار هستیم  که مثلاً یک گروه ضد شیعی بیاید و سریال امام علی را چنان دوبله و دستکاری کند که کاملاً روایت معکوسی از آن عرضه دارد. اگر آن را مجاز بشماریم کاری که با فیلمهایی مثل مه شده است مجاز خواهد بود.

  • محمد علی شمس
  • جناب آقای دکتر اسلامی؛ سلام علیکم

    به نظر من بزرگترین جنایت در حق یک فیلم آن است که دوبله شود زیرا فیلمهایی که دوبلاژ می شوند نوعاً نیمی از ارزش هنری فیلم که در پشت طنین صدای بازیگر است را از بین می برند. البته بگذریم از بعضی دوبله های ماندگار که به لطف هنرنمایی( آن هم از نوع ایرانی اش) ، از فیلم اصلی جذاب تر از کار درآمده است.

    اما همان گونه که دکتر کاوه لاجوردی  طی مقاله ی خوبی که در این زمینه داشتند اشاره کرده است ، * در دنیای امروز حتی مرسوم نیست که بازیگر اصلی( حتی در خواندن ترانه ) ، صدای بدل داشته باشد  (نقض این جریان را می توان در فیلم علی سنتوری مشاهده کرد که ترانه های شخصیت نقش اول توسط یک خواننده معروف پاپ ، لب خوانی شده است) چه رسد به آنکه بخواهد در تمام لحظات کسی به جای او صحبت کند. و بدتر آنکه یک نفر به جای چند کاراکتر صحبت کند(بگذریم از دوبله ی مثال زدنی منوچهر اسماعیلی در سریال هزاردستان) لذا دیدن فیلم دوبله شده مخصوصا در روزگارِ سرعت که کیفیت همیشه قربانی همه چیز می شود مزه ای ندارد. *

    حال شما تصور کنید در کشور ما فیلم دوبله می شود و به جهت مبارزه با تهاجم فرهنگی( و نه هجمه ی فرهنگی) محتوای فیلم تغییر می کند.بعنوان نمونه در فیلم وال ای ((wall E کاراکتر ایوا یا همان روبوتی که مثلا مؤنث و ماده است ، در زبان اصلی، صداپیشه اش یک خانم است اما در دوبله ایرانی به جای صدای آن خانم ، صدای یک مرد را می شنویم.قصه وقتی خنده دار می شود که بدانیم تم اصلی فیلم عشق است و روبوت مذکر عاشق روبوت مؤنث می شود و خنده دار تر وقتی است که این تغییر صدا باعث نمی شود که نوع نگاه ها و نزدیک شدن هایِ وال ای به ایوا را به چیزی غیر از همجنس گرایی تعبیر کنیم.

    گاه در کمپانی های تولید فیلم انیمیشن، بر روی یک انیمیشن میلیون دلاری مدت ها وقت می گذارند و صداپیشگانی کاملا حرفه ای انتخاب می کنند و حتی برای اجرای تنها چند دقیقه ای ، به صداپیشگان حرفه ای حقوق میلیون دلاری می دهند(به تصریح یکی از مجریان اسکار در جریان اسکار 2011)اما در این سوی مرز ، بدون توجه به آن همه وسواس ها ، بدترین صداهای ممکن را صرفاً به جهت اینکه فیلم ترجمه ی صوتی شود ، بروی کاراکتر قرار می دهند و حتی بدون داشتن کمترین دغدغه ی تطابق جنس صدا با هویت کاراکتر ، ملغمه ای کاملا زشت و زننده از یک فیلم بسیار قوی می سازند. البته در انیمیشن‌ها لزومی ندارد تیپ‌ها مثل نسخه اصلی باشد زیرا بعضی از تیپ‌سازی‌های خارجی‌ها برای ایرانی‌ها جذاب نیست و حتی ممکن است دافعه ایجاد کند.

    در این بین نمی توان از زیبایی های مثال زدنی ترجمه و دوبله ی کارتونی مثل "رابین هود" چشم پوشید که حقاً و انصافاً بعلت تعالی حس زیبایی شناسانه ی مدیر دوبلاژ ، احمد رسول زاده، به نمونه ای بی بدیل تبدیل شده است. (این کارتون زیبای شرکت والت دیزنی در ایران سه بار دوبله شده است دوبله اول به سال 1355و مدیریت خسرو خسروشاهی ، دوبله دوم اوائل دهه 60به مدیریت احمد رسول زاده و دوبله سوم برای شبکه نمایش خانگی به سال 1391 توسط امیر زند)

    اما به دو دلیل دیدن فیلم های دوبله شده توصیه نمی شود ، یک دلیل آنچه که ذکر شد و دلیل دیگر آنکه گویا اخیراً نهضت خواهر و  برادر سازی شخصیت های نامحرم در صدا و سیما کلیک خورده است و سانسور معنایی گسترده تر از قبل پیدا کرده است.

    پیش تر ، سانسور وقتی معنا داشت که تصویری خلاف عرف یا اخلاق اسلامی در فیلم موجود بود که به لطف قیچی برنده ی سانسورچی ، به زباله دان تاریخ می پیوست اما جالب است که اکنون به لطف تکنیک های کامپیوتری ، لباس های بلند ناموزون مجازی دوخته می شود و بر قامت موزون بازیگر الصاق می گردد یا مشروبات الکلی را به رنگ آب پرتقال و یا لیموناد در می آورند.

    از اینها که صرفاً حیث ساختاری و جنبه صوری فیلم هاست بگذریم ، از همه عجیب تر آن است که محتوا در دوبله کاملاً عوض می شود و فیلمنامه ای که بنابر ذهنیات خلاقانه ی فیلمانه نویس ساخته و پرداخته شده است و بر روی حیث روانشناسی آن بحث و نظرهای طولانی مطرح گشته  ، براحتی در اتاق میکس و مونتاژ صدا و سیمای ما مثله می شود.

    مثلا در فیلم هواشناس با بازی درخشان نیکلاس کیج ، مردی که با بحران های کاری و مشکلات زندگیِ خانوادگیِ پس از طلاق دست و پنجه نرم می کند، وقتی متوجه می شود که پسر نوجوانش از جانب معلمش به ارتباط همجنس گرایی دعوت شده است و از لحاظ روحی و روانی اوضاعش متعادل نیست ،تصمیم می گیرد که به قول معروف حق معلم را کف دستش بگذارد و به اصطلاح کتک مفصلی به او بزند اما در دوبله فیلم اینگونه وانمود می شود که  آقایِ معلمِ همجنس گرا ، پسر نوجوان را مجبور به فروش مواد مخدر کرده است . نگاه های منظور دار مرد معلم و فرارهای مکرر پسر نوجوان از دست او ، مارا به این سؤال وا می دارد که این تعقیب و گریز ، آیا برای اجبار پسر بچه است که اتفاقا فوق العاده زیبارو ست، به فروش مواد مخدر ؟! .

    وقتی در فیلم چهار شگفت انگیز کارکاتر پسر آتشین ، در حال پیاده شدن از بالگرد برای اسکی بروی برف هاست ، رو به خدمه ی پرواز می کند و می گوید : " نامزدمه هان " ( اشاره به دختر خانمی می کند که پیش از او از بالگرد پیاده شده است ) واین آقای به اصلاح نامزد دار ، پسر جوانی ست که روز قبل در بیمارستان با خانم پرستاری زیبارو (همان که اکنون با وی اسکی بازی می کند و به تازگی نامزدش گشته!) ، طرح دوستی ریخته است . و یا فی المثل در فیلم بی خوابی ، اندی که پسری 16 ساله است متهم به قتل نامزد اش ! می شود که اوهم دختری 16 ساله و همکلاس وی  بوده است. و بر بیینده پر واضح است که  در این سن ، آن هم در فرهنگ غرب ، اساساً و اصولاً دغدغه ی ازدواج مطرح نیست.

    اما بازهم در این موارد مشکلی بوجود نمی آید چون بیننده یِ آگاه با سبک زندگی غربی به اندک اعوجاجی در می یابد که استفاده از این اصطلاحات ، رنگ و لعاب اخلاقِ اسلامی دادن به فیلم هاست ، مثل همان جایی که در انیمیشینی که دو گرگ مؤنث و مذکر حضور دارند ، در ترجمه ، پدر و دختر معرفی می شوند.

     تغییر بعضی عبارات متداول در فرهنگ غربی یا وانمود کردن کارهایشان به چیزهای دیگر و یا حتی نهضت محرم سازی با  اینکه زشت است اما به بدی جایی نیست که قطعه ای از فیلم حذف و سیر طبیعی داستان به نحوی که دست اندرکاران ناظر پخش می پسندند ، پیش  برود.

    عجیب است که اخیراً در فیلم های ایرانی که قبلاً کامل پخش می شده ، دستکاری مفهومی(بمعنای حذفی که به تبع آن  معنای خاصی به ذهن بیننده متبادر گردد) صورت می پذیرد بعنوان نمونه در فیلم تحسین شده ی گردباد به کارگردانی کامران قدکچیان و نویسندگی علی رضا داود نژاد ،  وقتی برادرِ عبدالله (به بازیگری فرامرز قریبیان) توسط مأموران سازمان امنیت کشته می شود و تمام زحماتی که قریبیان(در نقش عبدالله) برای نجات وی کشیده است و تمام رنج هایی که پزشکان برای مداوای وی متحمل شده اند ، با این مرگ ، به نوعی بی اثر می گردد ، در نهایت ناباوری صحنه ای که ناظر بر دسترسی ساواک و مأموران اداره امنیت آمریکا به سرکردگی جاویش به مرد روستایی(برادر عبدالله) و کشتن اوست  ، حذف می شود و در سکانس پایانی  ، فرامرز قریبیان بدون هیچ دلیل قانع کننده ای ، با گرز  به اتومبیل جاویش، مأمور اداره امنیت آمریکا حمله می کند. چرا این حذف صورت می پذیرد؟ برای آنکه به مخاطب یأس و ناراحتی منتقل نکند! برای آنکه آمریکاییان ناکام بمانید و نجات بیمار ایرانی( که بر اثر استنشاق گازهای سمیِ زباله های اتمی آمریکایی های در استان خراسان بدین حال و روز افتاده است ) برگ برنده ی فیلم باشد.

    بزرگترین توهین به شعور مخاطب، دخل مفهومی در فیلم است.اینکه مقتضیات صدا و سیمای ما در تنافی و تعارض با نشان دادن برخی صحنه هاست  را می توان به نوعی هضم کرد اما تغییر ساختار و چینش را با کدام منطق و باور باید پذیرفت ؟ آیا رواست که ماحصل ذهن خلاق نمایشنامه نویس را به سود خود مصادره به مطلوب کرد؟ با کدام مستمسک ؟ به کدامین حجت بالغه؟  آیا ما این حق را داریم که در ماحصل ذوق فکری اشخاص دیگر، تحریف ایجاد کنیم؟ آیا صاحب اثر محق نیست تا از تغییر ساختاری اثرش به ستوه آید و شکوه به جایی برد؟

    اگر به ذوق شخصی ما خوش نمی آید که نتیجه دلخواه و مورد نظر فیلم مه را برداشت کنیم آیا حق هم داریم محصول فکری اورا به دلخواه طبع خود تدوین کنیم؟ دستکاری محتوایی فیلم نه تنها بد و نارواست بلکه نتیجه اش می شود زشت کردن یک اثر زیبا .

      این رویه اگر ادامه پیدا کند چیزی جز بی اعتمادی بینندگان تیزبین را به رسانه ی عمومی  در پی نخواهد داشت.

     

      *  نقل به مضمون از دکتر کاوه لاجوردی از بلاگ پست kavvelajevardi.blogpost.com

    پاسخ:
    با سلام به شما جناب شمس. فکر کنم تمرکز بر یک موضوع مشخص در یک پست یا نظر بهتر به پیشبرد مباحث علمی کمک میکند تا اوردن نکات مختلف.
    با سلام...( البته من فیلم را ندیدم بنابراین نقدم را با توجه به مطلب جناب دکتر می نویسم)
    اتفاقا من فکر می کنم نگاه جناب دکتر اسلامی و کارگردان نگاهی غایت گرایانه است ، نعره های دیوید نه به خاطر اِعمال آن عمل خود خواهانه ، بلکه به دلیل عدم صبر است.... قبل از آنی که کارگردان را به خاطر ایجاد روح امید تحسین کنیم باید بپذیرم که عدم اعتناء به یک عمل غیر اخلاقی (egoism) قربانی هدف ما شده است... مراد این است که به جای بُلد کردن حس امید ، لازم بود این عمل غیر اخلاقی مذمت گردد.* منظور از عمل خودخواهانه کشتن 4 نفر است...
    ****لطفا این قسمت تصحیح شده را درج نمایید..******
    پاسخ:
    با سلام و درود به شما. فکر کنم بهتر باشد که اول فیلم را ببینید و بعد درباره مطلب بنده نقد بنویسید. چون اصولا مطلب من ناظر به ان فیلم است و با ندیدن فیلم داوری درستی به سختی میتوان کرد.
  • محمد علی شمس
  • جناب آقای دکتر اسلامی سلام علیکم
    مطلبی را که به تفصیل نوشته ام تلخیص می کنم
    دیدن فیلم دوبله شده به چند دلیل توصیه نمی شود
    1-تحریف در محتوای فیلم ها که به معنای دستبرد در اثر است و تطبیق کاراکترها با فرهنگ دینی و هنجارهای ملی که من از آن تعبیر می کنم به نهضت محرم سازی در صدا و سیما
    2-حذف قسمت هایی از فیلم برای آنکه مشخصاً معنایی خاص، غیر از آنچه در ذهن و ضمیر فیلمنامه نویس بوده است به ذهن متبادر گردد .
    3-اساساً دوبله یعنی تغییر در جنس صدا و حس بازیگر که اگر محتاطانه و با وسواس صورت نپذیرد می تواند در روند فیلم اخلال ایجاد کند.بودن دوبله های درخشانی مثل کارتون رابین هود یا فیلم محمد رسول الله یا فیلم بی خوابی ، نمی تواند مثال نقضی برای این جریان باشد چون چیزی نبود جز یک هنرنمایی بی نقص، آن هم از نوع ایرانی اش که به منصه ظهور رسید اما تکرار این هنرمندی ها آیا در زمانه حاضر هم امکان پذیر است یا خیر ، حداقل از روند موجود دوبله می توان به جواب این سؤال رسید.*در دنیای فیلم سازی حتی مرسوم نیست که بازیگر در صحنه های آواز خوانی ، صداپیشه داشته باشد چه رسد به آنکه در طول فیلم ، یکسره کسی به جای وی صحبت کند و چه رسد به آنکه یک نفر به جای چند کاراکتر صحبت کند(نمونه های آن در فیلم های ایرانی کم نیست مانند هزاردستان و دوبله ی منوچهر اسماعیلی)
    *بجهت صیانت از حقوق مؤلف عرض می کنم که ؛ قسمت داخل ستاره را از بلاگ پست دکتر کاوه لاجوردی با اندکی دخل و تصرف نقل کردم*
    پاسخ:
    از توجه و دقتتان ممنونم. اما کسانی که زبان بلد نستند چه کار باید بکنند. وانگهی فرض کنیم فیلمی به زبان تبتی و بر اساس دیالوگ می چرخد در این چه باید کرد؟
  • محمد علی شمس
  • با سلام

    به نظرم بهترین توصیه ، برای  کسانی که زبان نمی دانند ، زیرنویس فارسی است.

    پاسخ:
    خوبه. اما اولا تکلیف ادمهای بیسواد چه میشود که کم هم نیستند. ثانیا عمده بینندگان این گونه با فیلم ارتباط بر قرار نمیکنند.
  • فردوسی مشهدی
  • با درود فراوان به استاد محترم جناب آقای دکتر اسلامی

    برکنار از مباحثه درباره راجح بودن فیلم‌های اصلی و فرعی، بدین پرسش نیز باید پاسخ گفت: «بر پایه معیارهای اخلاق کانتی، کار دیوید ستودنی است یا نکوهیدنی؟»؛ یعنی آیا باید او را در کشتن خانواده‌اش معذور دانست یا با استناد به ناامیدی شتاب‌زده‌اش، نکوهید؟ استاد تنها سه پیش‌نهاد درباره روایات سه‌گانه فیلم عرضه کرده‌اند، اما درباره خود موضوع با استاد به کدام دلیل، چه حکمی می‌توان راند؟


    پاسخ:
    خوب. در این مختصر نمتیوان در این باره بحث کرد. من فقط خواستم تفاوت سه روایت را بگویم.
    از داستان اصلی فیلم که بگذریم، آنچه صدا و سیما نشان داده است خالی از حکمت نیست. در روایت اول، بیننده میگوید عجب فیلم های غربی بدآموزی دارند و چقدر غربی ها وحشی و بی عاظفه هستند. در روایت سوم هم میگوید چقدر فیلم های غربی بی سر و ته هستند.
    پاسخ:
    از حکمت یابی یا حکمت تراشی شما سپاسگزارم. این حکمت جایی جواب میدهد که دیگر کسی اصل فیم را نبیند. اما اگر دید آن وقت میگوید که چه ممیزان بی منطقی و چه برنامه ریزان بی برنامه ای!!!
  • حسین علی اکبر
  • به نام خداوند غیر قابل پیش بینی!!!

    می خواستم من هم حرفی بزنم، اما حرفی نمانده! بحث به نظرم بسته شد! الحمد!

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی